تسلیة العباد در ترجمه مُسکن الفؤاد - شهید ثانی - الصفحة ١٢٩ - باب چهارم در گريه است
و روايت شده است كه يكى از دختران آن حضرت، خدمتش پيغام كرد كه دختر من بيمار است؛ فرمود:
«ان لله ما اخذ، و لله ما اعطى» و جاءها في اناس من اصحابه، فاخرجت اليه الصبيّة و نفسها يتقعقع في صدرها، فرقّ عليها و ذرفت عيناه فنظر اليه اصحابه فقال «ما لكم تنظرون الى رحمة يضعها الله حيث يشاء انما يرحم الله من عباده الرحماء.»
[١]:
«به درستى كه خداى راست آنچه را ستاند و آنچه را دهد و همراه اصحاب، به خانه دختر خويش تشريف برد. بيمار را به حضرتش آوردند و نفس او را در سينهاش اضطراب بود، آن حضرت بر او گريست و اشك از ديدگان مباركش فرو ريخت.
اصحاب به سوى آن حضرت نگران شدند، فرمود: چيست شما را كه به من نگران شدهايد؟
اين گريه علامت رحمتى است كه خداى تعالى هر كجا مىخواهد مىبرد. به درستى كه خداى تعالى رحم مىفرمايد از بندگان خود آن را كه صاحب رحم و نرمى دل باشد.» و اسامة بن زيد است كه گفت: امامه بنت زينب را خدمت آن حضرت آوردند و نفس در سينهاش مىتپيد. آن حضرت فرمود:
«لله ما أخذ، و لله ما اعطى و كلّ الى اجل مسمّى» و بكى فقال له سعد بن عباده: تبكى و قد نهيت عن البكاء؟! فقال رسول الله ٦ انما هى رحمة يجعلها الله في قلوب عباده، و انما يرحم الله من عباده الرحماء.»
:[٢]: «خداى راست آنچه ستاند و آنچه بخشد و هر كسى را مدتى است معين [سپس] بگريست. سعد بن عباده به حضرتش عرض كرد: آيا گريان مىشوى و خود نهى از گريه مىفرمودى؟ پيغمبر خداى فرمود: به درستى كه گريه رحمتى است كه خداى تعالى در دلهاى بندگانش قرار مىدهد و خداى رحم مىفرمايد از بندگان خود صاحبان رحم را.» و چون جعفر بن ابى طالب- رضى الله عنه- به درجه شهادت فايز گرديد، پيغمبر خداى به خانه اسماء تشريف ورود ارزانى نمود و به او فرمود:
«اخرجى الىّ ولد جعفر.» فخرجوا فضمهم اليه و شمّهم و دمعت عيناه فقالت يا رسول الله اصيب جعفر؟ قال: «نعم
[١] صحيح بخارى ٢: ١٠٠ و ٧: ١٥١ و ٨: ١٦٦ و ٩: ١٤١ و ١٦٤؛ صحيح مسلم ٢: ٦٣٥/ التعازى: ١٠؛ سنن ابن ماجه ١: ٥٠٦؛ سنن ابى داود ٣: ١٩٣؛ سنن نسائى ٤: ٢٢.
[٢] مسند احمد ٥: ٢٠٤ و ٢٠٧.