تسلیة العباد در ترجمه مُسکن الفؤاد - شهید ثانی - الصفحة ٨٩ - در ذكر جماعتى از زنان كه علما، صبر و احتساب ايشان را نقل كردهاند
و نزديك به اين حكايت است آنچه ما در دلائل النبوه از انس بن مالك روايت كردهايم. گفته است كه ما بر مردى از انصار وارد شديم و مريض بود و بر بالين او نشستيم تا جان به جان آفرين تسليم نمود. جامهاى بر بالاى او گسترديم، مادرى عجوزه داشت و در نزد سر او نشسته بود. گفتم: اى زن خدايت در مصيبت فرزند، صبر جميل و اجر جزيل بخشد. گفت: آيا پسر من مرده است؟ گفتم: آرى. گفت: راست مىگوييد؟ گفتيم: آرى.
دستهاى خود را بلند كرد (و) گفت: «اللهم انك تعلم انى اسلمت لك و هاجرت الى رسول الله- ٦- رجاء ان تعيننى عند كل شدّة و رخاء فلا تحمل علىّ هذه المصيبة اليوم»: «اى خداى من تو مىدانى كه من براى تو اسلام آوردم و به سوى رسولت هجرت كردم به اين اميد كه مرا در هر سختى و راهى يارى دهى و مددكارى فرمايى پس اين مصيبت را امروز بر من بار مكن و زندگانى را بر من ناگوار مدار.» مرد مرده دست بر آورد و جامه از روى خود بر گرفت و مانديم تا با او طعام خورديم و به شگفتى و شكفتگى قيام نموديم.[١] و اين دعا از آن زن انصاريه كرشمه و تذلل بر خداى عز و جل و اظهار انس با اوست كه بر دوستان خدا ز چنين حالات بسيار دست مىدهد و دعاى ايشان به اجابت مقرون مىشود؛ هر چند هنگامى كه ملتفت باشند، چنين قلت ادبى اگر از غير ايشان واقع و صادر شود، از آنها نمىشود و حدّ ادب را نگاه مىدارند و براى اين مطلب، بحثى طولانى و شواهدى باهره از كتاب و سنت است كه ذكرش از مناسبت مقام، خارج است.
و از جمله لطائفى كه در اين باب اتفاق افتاده است، مناجات برخ اسود است كه خداى عز و جل به كليم خود حضرت موسى- على نبينا و ٧- امر فرمود كه باران براى بنى اسرائيل از او خواهد. پس از آنكه آن قوم هفت سال به بلاى قحط گرفتار بودند، و آن حضرت براى طلب باران با آنها بيرون شد و هفتاد هزار مردم بودند. پس خداى تعالى به سوى آن حضرت وحى فرستاد كه چگونه اجابت دعاى تو را براى ايشان كنم و حال آنكه گناهان ايشان برايشان سايه انداخته است و خبث باطن دارند و مرا بر غير يقين مىخوانند و از مكر من خود را ايمن مىشناسند؟ بازگرد به سوى بندهاى از بندگان من كه برخ نام دارد و از او بخواه تا با تو بيرون بيايد و دعا كند و براى قوم اجابت نمايم.
[١] دلائل النبوة ٦: ٥٠ با تفاوت اندكى در الفاظ آن، همچنين در بحار الانوار ٨٢: ١٥١ آمده است.