سيماي امام علي در قرآن (ترجمه شواهد التنزيل) - حاکم حسکاني؛ مترجم يعقوب جعفري - الصفحة ٦٧ - ٢١ و نيز در اين سوره نازل شده است فمن حاجك فيه من بعد ما جاءك من العلم فقل تعالوا ندع أبناءنا و أبناءكم و نساءنا و نساءكم و أنفسنا و أنفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله على الكاذبين
بود و آنان در آن روز بزرگان اهل نجران بودند، پس گفتند: اى محمد سرور ما را چگونه ياد مىكنى؟ حديث را مانند قبلى ادامه داد تا اينجا كه گفت: جبرئيل با اين آيه نازل شد: «ان مثل عيسى عند اللّه- تا- لهو العزيز الحكيم» تا آنجا كه آنان گفتند: با تو ملاعنه مىكنيم.
پيامبر بيرون آمد و دست على را گرفت و فاطمه و حسن و حسين با او بودند، پس گفت: اينان پسران و زنها و جانهاى ما هستند، آنها خواستند كه ملاعنه كنند، ابو الحرث به سيّد و عاقب گفت: به خدا سوگند ما با ملاعنه با اينان كارى انجام نمىدهيم. پس با او بر جزيه مصالحه كنيد. گفتند: راست گفتى اى ابو الحرث. پس به رسول خدا صلح و دادن جزيه را پيشنهاد كردند و پيامبر آن را پذيرفت و گفت:
سوگند به كسى كه جان من در دست اوست اگر با من ملاعنه مىكردند، خداوند سالى را بر من سپرى نمىكرد مگر اينكه كسى از آنان باقى نمىماند و در اين صورت خدا ستمگران را هلاك مىكرد.
١٧٠- عن جابر بن عبد اللّه قال: قدم وفد أهل نجران على النبي ٦ و فيهم العاقب و السيد فدعاهما إلى الإسلام فقالا: أسلمنا قبلك. قال: كذبتما إن شئتما أخبرتكما بما يمنعكما من الإسلام. فقالا: هات أنبائنا. قال: حب الصليب و شرب الخمر و أكل لحم الخنزير، فدعاهما إلى الملاعنة فوعداه أن يغاديانه بالغداة فغدا رسول اللّه و أخذ بيد عليّ و فاطمة و الحسن و الحسين ثمّ أرسل إليهما فأبيا أن يجيئا، و أقرّا له بالخراج فقال النبي: و الذي بعثني بالحق لو فعلا لأمطر الوادي عليهما نارا قال جابر: فنزلت هذه الآية: (ندع أبناءنا و أبناءكم و نساءنا و نساءكم و أنفسنا و أنفسكم) قال الشعبي: أبناءنا الحسن و الحسين ٨ و نساءنا فاطمة و أنفسنا عليّ بن ابى طالب ٧.
جابر بن عبد اللّه گفت: گروه اعزامى اهل نجران نزد پيامبر آمدند و عاقب و سيد در ميان آنان بود. پيامبر آنان را به اسلام دعوت كرد آنان گفتند: پيش از تو ما مسلمان شده بوديم. پيامبر گفت: دروغ مىگوييد اگر بخواهيد به شما خبر مىدهم كه چه