سيماي امام علي در قرآن (ترجمه شواهد التنزيل) - حاکم حسکاني؛ مترجم يعقوب جعفري - الصفحة ٣٨٧ - ٢٠١ و نيز در اين سوره نازل شده است إذ انبعث أشقاها
الذي وضع رسول اللّه يده عليه.
ابو هريره گفت: نزد پيامبر نشسته بودم كه على آمد و سلام داد پيامبر او را در كنار خود نشانيد و گفت: يا على شقىترين اوّلين كيست؟ گفت: خدا و رسول او داناترند.
گفت: پى كننده ناقه (صالح) سپس گفت: شقىترين آخرين كيست؟ گفت: خدا و رسول او داناترند. پيامبر با دست خود به ريش على اشاره كرد و گفت: يا على او كسى است كه اين را با اين خضاب مىكند و دست خود را بر سر على گذاشت.
ابو هريره گفت: به خدا سوگند از همان محلى كه پيامبر دست خود را بر آن گذاشت خطا نكرد.
١١٠٤- عن عمّار بن ياسر قال: كنت أنا و علي في غزوة ذي العشيرة، فنزلنا منزلا فرأينا رجالا من بني مدلج يعملون في نخل لهم فأتيناهم فنظرنا إليهم ساعة، فغشينا النعاس، فعمدنا إلى صور من النخل فنمنا تحته في دقعاء من التراب، فما أهبّنا إلّا رسول اللّه فحرّكنا برجله فقمنا و قد تترّبنا، فيومئذ قال لعلي يا أبا تراب- لما كان يرى عليه من الدقعاء- ألا أنبئّك بأشقى الناس رجلين: أحيمر ثمود الذي عقر الناقة، و الذي يضربك على هذا حتى تبلّ منه هذه- و أومى برأسه و لحيته.
عمار بن ياسر گفت: من و على در جنگ ذو العشيره بوديم و در منزلى پياده شديم و مردانى از قبيله بنى مدلج را ديديم كه در كنار درخت خرمايى بودند، نزد آنان رفتيم ساعتى به آنان نگاه كرديم و خواب ما را فرا گرفت و به آن نخل تكيه كرديم و زير آن روى خاك خوابيديم، ما را بيدار نكرد مگر رسول خدا كه ما را با پاى خود حركت داد و ما برخاستيم و خاك اندود شده بوديم. در اين حال به على كه آغشته به خاك (تراب) بود، گفت: اى ابو تراب آيا تو را از شقىترين مردم خبر ندهم؟ آنان دو نفرند: احمير از قوم ثمود كه ناقه را پى كرد و كسى كه تو را از اينجا مىزند تا اينجا به آن خيس شود و به سر و ريش او اشاره كرد.
١١٠٥- همين مضمون با سند ديگرى نيز نقل شده است.
١١٠٦- عن عبد اللّه بن عمرو، قال: سمعت رسول اللّه يقول: ألا إنّ شفاعتي لأهل