سيماي امام علي در قرآن (ترجمه شواهد التنزيل) - حاکم حسکاني؛ مترجم يعقوب جعفري - الصفحة ٢٠٨ - ٩٩ و از سوره حج نازل شده است هذان خصمان اختصموا في ربهم
حارثة بن مضرب نقل مىكند كه على گفت: چون به مدينه آمديم، از ميوههاى آن برخوردار شديم و آنها را چيديم و گرماى شديدى روى آورد و پيامبر از بدر خبر مىگرفت، چون پيامبر به بدر كه چاهى بود رسيد، پيش از ما دو نفر از مشركان در آنجا بودند، يك نفر از قريش و غلام عقبة بن ابى معيط، ما آن غلام را گرفتيم و قريشى فرار كرد، ما پيوسته از او راجع به آن قوم (لشكر قريش) مىپرسيديم، او گفت: به خدا سوگند كه آنان بسيارند و توانايى بسيارى دارند، وقتى او چنين مىگفت، او را تهديد مىكردند و مىزدند، تا اينكه او را نزد پيامبر آوردند، فرمود: او را رها كنيد، سپس از او پرسيد: آنان چند نفرند؟ گفت: به خدا سوگند كه آنان زيادند و توانايى بسيارى دارند، باز پيامبر همان سؤال را تكرار كرد و او همان جواب را گفت.
چون او نخواست درست خبر بدهد، پيامبر گفت: آنان در هر روز چند شتر مىكشند؟ گفت: ده شتر، پيامبر فرمود: آنان هزار نفرند براى هر صد نفر يك شتر، و چون به بدر رسيديم، پيامبر شب هنگام چنين دعا كرد: خدايا اگر اين گروه (گروه مؤمنان) را هلاك سازى، در زمين پرستيده نمىشوى.
چون صبح شد پيامبر فرمود: سوى من آييد اى بندگان خدا! ما از زير هر درخت و سنگى نزد او جمع شديم، او نماز خواند، آنگاه مردم را تشويق به جنگ كرد و به آن فرمان داد و گفت: قريش نزد اين قسمت سرخ از كوه اجتماع كردهاند، پس چون مشركان رسيدند، مردى از آنها بود كه بر شتر سرخ رنگى سوار بود. پيامبر فرمود: يا على از حمزه بپرس صاحب اين شتر كيست و چه مىگويد؟ پس اگر كسى باشد كه در او خير است يا امر به خير مىكند، شايد همين صاحب شتر باشد. پس حمزه ندا داد صاحب اين شتر كيست؟ گفتند: او عتبة بن ربيعه است و او از جنگ نهى مىكند و مىگويد: اى قوم شما را قومى مىبينم كه خود را در معرض مرگ قرار دادهايد، اى قوم شما به آنان نمىرسيد مگر اينكه هلاك شويد، جنگ با آنان را به ديگران واگذاريد و آن را به سر من ببنديد (يعنى مرا باعث آن بدانيد) گفتند: نيكو مىگويد.