گوناگون (قصههاى كوتاه و آموزنده) - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١١٥ - ١٢٧ - باخداى مهربان
از جامعه و اجتماع مىگيرد و نيازهاى واقعى او در پناه جامعهاى كه محكوم به اصول علمى و قوانين اجتماعى باشد تأمين مىگردد. و اين است كه مىگوييم دين فطرى انسان است؛ زيرا دين همان
اصول و فروع است و انسان دركمال وجود خود به آن محتاج است.[١]
بعضىها براى تميز فطريات ازعاديات و تلقينات به نقاط زير اشاره كردهاند:
١- فطريات عموميت دارد، و هيچ فردى، فاقد آن نخواهد بود.
٢- اصل فطريات به رهبرى فطرت انجام مىگيرد و نيازى به تعليم و تعلم ندارد. هر چند كه جلوگيرى ازانحراف محتاج به تعليم و تعلم دارد.
٣- امر فطرى تحت تأثير عوامل سياسى، اقتصادى و جغرافيايى قرار نمىگيرد [شايد اصل آن مراد باشد نه توسعه آن].
٤- تبليغات برضد امر فطرى هر چند مانع رشد و نمو آن مىشود ولى اصل آنرا از بين برده نمىتواند؛ ولى امرعادى برعكس امر فطرى است.
١٢٧- باخداى مهربان
خداوندا! بهترين حمدم براى ذات باعظمت تو، اين است كه: به جهل مطلق خود، به عظمت و كمال لايتناهى تو اعتراف مىكنم.
بهترين سپاس و تشكر ما از تو اين است كه نعمتهاى تو را قابل شمردن نمىدانم و حتى اكثرآنها را نمىدانم.
خداوندا همهى خوبىها، مهربانىها، كرمها، نعمتها، عفوها، رحمتها و خيرها، ازجانب تواست. و معصيتها و بدىها و مظالم و اجحافات ازجانب ما؛ ولى مع الوصف، قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ فَما لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ» (النساء: ٧٨ (.
خداوندا! ازآنچه كه تو راضى نيستى- هر چندمباح باشد و هرچند محبوب طبيعى من باشد- من در مرتبه عقل و وابستگى روحانى، ازآن بيزارى و برائت مىجويم.
[١] - الميزن، ج ١٦، ص ١٨٩- ١٩٣.