گوناگون (قصههاى كوتاه و آموزنده) - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١١٨ - ١ - عموميت علم خداوند
ندارد؛ بلكه همه آنها دفعة درحضور او حاضرند. و هيچ چيزى از او غايب نيست، كه جمعى ازفلاسفه و اتباع آنان به زبان مىآورند، كلامى است پوچ و بىمحتوا و سفسطهاى آشكار؛ زيرا حادثهاى كه در سال آينده واقع مىشود؛ امروز حقيقتا وجود خارجى ندارد و معدوم صرف است، نه اينكه او با زمان مستقبل خود فعلا در ظرف آينده تحقق دارد. و ما اسيران زمان آن را ديده نمىتوانيم.
تنها كسى كه تاحدى توانسته به اثبات آن بپردازد، صاحب اسفار است كه در پناه بسيط الحقيقة كل الاشياء و ليس بشى منها (الكثرة فى الوحدة) خواسته است مدعا را مدلل نمايد.
ولى مبناى دعواى او را، در كتاب صراط الحق مورد مناقشه قرارداده ايم، و آنرا قابل اعتماد ندانستهايم.
بنا بر اين اثبات عموم علم حضرت حق- به معناى وسيع آن، دوباره نيازمند به دليل و برهان مىگردد. بعد از صاحب اسفار، طباطبايى تنها كسى است كه (به نظرنگارنده) دليل ديگرى عرضه نموده است؛ او در حاشيه اسفار[١] چنين مىنويسد:
و يمكن بناء مسألة العلم التفصيلى فى مقام الذات على الاطلاق الوجودى اللازم من فرض وجوب الوجود بالذات، اذ كل وجود او موجود مفروض، يستحيل حينئذ سلب احاطته (تعالى) الوجودية عنه فهو واجد فى مقام ذاته المطلقه غير المحدود، كل كمال وجودى، وذاته حاضرة عند ذاته، اذ لا غيبة هناك لشيئ عن شيئ للوحدة الحقة و هو العلم، فعلمه بذاته عين علمه بكل شيئ.
به نظرنگارنده اين بيان دو ايراد دارد؛ كه نمىشود آنرا پذيرفت:
اول- اين بيان ناظر به مرتبه اول عموم علم است، نه به مرتبه دوم آن؛ زيرا امتناع سلب احاطهاى واجب الوجود بر معدومات به دليل معتبرى ثابت نشده است.
دوم- بعيد نيست كه بيان مذكور، بالاخره به استدلال صاحب اسفار، برگردد و مشكل است كه آن را بيان مستقل و جداگانهاى دانست.
[١] - الاسفار الاربعة ج ٦، ص ٢٧٠.