گوناگون (قصههاى كوتاه و آموزنده) - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٤ - ١٣ - طبيعت، فطرت و غريزه
ولى نفاق از خود علل ديگرى غير از ترس و طمع دارد مانند عصبيت و حميت، تجدد طلبى، و طمع در منفعت استقبالى و امثال آن، و اين علل در مكه هم وجود داشته است، علاوتا كه قرآن مجيد آياتى دارد كه نفاق را در ميان مدعيان اسلام در مكه بيان مىدارد:
١- در سوره مدثر مكى آمده است: «وَ لِيَقُولَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْكافِرُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلًا» (المدثر: ٣١)[١]
٢- در سوره عنكبوت مكى وارد شده است: «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ فَإِذا أُوذِيَ فِي اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ كَعَذابِ اللَّهِ ... و ... وَ لَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْمُنافِقِينَ» (العنكبوت: ١٠ و ١١) فتأمل جيدا.
١٣- طبيعت، فطرت و غريزه
طبيعت: مجموع خواص عمومى اشياء است.
غريزه: مجموع خواص عمومى حيوانات است.
فطرت: مجموع خواص عمومى انسانها است.
فطرت عقل: استعداد انسان براى ادراك معقولات كه براى ساير حيوانات ممكن نيست.
فطرت قلب: تمايلات عالى انسانى است كه آن را در مقوله:
١- حقيقت خواهى؛ ٢- مقوله خير وفضيلت (مكارم اخلاق)؛ ٣- مقوله زيبائى؛ زيبايى مادى و هنرى و عقلى؛ ٤- مقوله خلاقيت و ابتكار؛ ٥- مقوله عشق؛ ٦- مقوله پرستش، بيان داشتهاند.
ممكن است كه در مصاديق اين مقولات اختلافهايى وجود داشته باشد ولى اصل آنها
[١] - ممكن است كه مرض قلبى به معناى نفاق نباشد؛ بلكه به معناى شك باشد؛ يعنى كسانى كه اقرار زبانى به اسلام نمودهاند ولى در دل اطمينان و اعتقاد نداشته در حال شك بسر مىبرند و يؤيده قوله تعالى:« إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ غَرَّ هؤُلاءِ دِينُهُمْ» الأنفال، ٤٩ بنا بر اين استدلال به آيه اول ضعيف است.