گوناگون (قصههاى كوتاه و آموزنده) - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٤٣ - ١٦٣ - تفسير يك آيه
بوجود آمدن مليونها انسان، مىگردد. كه گاهى تعداد آنان با تعداد تمام مردم معاصر مقتول مساوى يا بيشتر مىباشد. و يا يك مقدارى كمتر از مردم معاصر او مىباشد، بنا براين صحيح است كه قتل يا زنده نگهداشتن يك فرد به منزله قتل و يا احياء همه مردم است.[١]
٢- هر كس انسان بىگناهى را به هر عنوان بكشد، آمادگى آن را دارد كه بهخاطر همان انگيزه تمام انسانهاى بىگناه را بكشد؛ زيرا قتل فرد مشخصى براى او مطرح نيست، و ميان اين بىگناه و يا آن گناهكار در نظر او تفاوتى وجود ندارد. و قهرا او بهخاطر همان انگيزه آمادگى قتل تمام انسانهاى بىگناه را دارد. چنانچه نجات دادن يك فرد، از هلاكت به اساس عطوفت و مهربانى انسانى قرينه آمادگى فاعل آن براى نجات همه انسانها مىباشد. چون خصوصيت فردى براى او مطرح نبوده.[٢]
٣- جامعه انسانى بمنزله يك فرد انسان است. اگر عضوى از بدن قطع شود، كل بدن آسيب مىبيند و ناقص مىشود و گويا همهى اعضاء بدن قطع شده است. چنانچه باز
[١] - اين جواب اولا آيه را از عموميت آن بيرون مىراند؛ زيرا ممكن است بسيارى از افراد كشته شده يا نجات داده شده، چنين تناسل و توالدى نداشته باشند. و ثانيا: تشبيه مذكور در فرض استحقاق قتل- قصاص و فساد- نيز جارى مىباشد. و لذا قيدى( بغير نفس او فساد فى الارض) بنا بر اين جواب مستهجن مىشود.
[٢] - اين جواب نيز خصوصيت قيد( بغير نفس او فساد فى الارض) را مراعات نكرده است. و ثانيا كه در حد نفس خود نيز بى پايه است؛ زيرا آمادگى داشتن براى قتل يك فرد هيچ گاه ملازمه با آمادگى داشتن براى قتل همه مردم ندارد. زيرا اكثريت كشتار احساس آدمىرا بر مى انگيزد. و مسأله سن- كوچكى يا پيرى- قرابت و رفاقت و كمال و نحو اينها بلاشك از جملهى موانع مىباشد.