گوناگون (قصههاى كوتاه و آموزنده) - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٤٤ - ١٦٣ - تفسير يك آيه
گردانيدن يك عضو به بدن، سبب نگهداشتن همه اعضاء بدن است.[١]
٤- حقيقت انسانيت در همه افراد يك حقيقت واحده است. فرد و افراد در آن برابر است. ولازم اين معنا اين مىشود كه قتل نفس واحده بمنزله قتل نوع انسان است. و بالعكس احياء النفس الواحدة به منزلة احياء الناس جميعاً.[٢]
٥- قاتل به سبب قتل خود به همه مردم اذيت رسانيده است كه همانند قتل آنان است، و مردم همه با او خصومت مىكنند وكسى كه يك فرد را نجات داده گويا به همه مردم خوبى نموده كه به منزله احياء همه است.[٣]
٦- قاتل به قتل خود، راه قتل را هموار مىسازد، چنانچه نجات دهنده هم سنّت گذار حفظ جان آدمى مىگردد. لذا قاتل بمنزلهى مشارك همه قتلها است.[٤] و منجى هم به منزلهاى نجات دهندهى همه مردم. و مؤيد اين نظريه روايت معروفى است كه: من سنّ سنة حسنة، فله اجرها و اجر من عمل بها الى يوم القيامة، و من سّن سنة سئية فله وزرها و وزر من عمل بها الى يوم القيامة.[٥]
٧- تنزيل مذكور واقعى نيست؛ بلكه به نظر مقتول و نجات داده شده است؛ چون هر كس جهان را از وجود خود مىبيند.[٦]
[١] - تنزيل مذكور خيالى وغير مدلل است، بنا بر اين لياقت جواب را ندارد.
[٢] - معلوم است كه سوق آيه راجع به افراد است، نه به حقيقت نوعى انسان، و مسلما قتل يك فرد حقيقتا بمنزله قتل چند نفر نيست. و بايد وجه معقولى براى تنزيل بيان شود.
[٣] - اين بيان بسيار ضعيف است.
[٤] - همه مردم كه كشته نمىشوند، اگر وجه مذكور فى حد نفسه تمام شود، ثابت مىكند كه قاتل، قاتل همه مقتولين است، نه قاتل همه مردم و كذا در طرف احياء و نجات.
[٥] - هر قتل سنت نمىشود به علاوه كه اين توجيه در مطلق معاصى مى آيد و بايد مفاد آيه را در ضرب و توهين و لواط و زنا و غيبت و غيره نيز تعميم داد.
[٦] - خلاف ظاهر آيه است.