گوناگون (قصههاى كوتاه و آموزنده) - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٨٠ - ١٨٥ - مختصر نويسى
تنها موردى كه سؤال مذكور؛ لاينحل مىماند، در مورد قلب است كه كار او تلمبه زدن است و هيچ ربطى به افعال و صفاتى كه به او نسبت داده مىشود، ندارد و آنچه كه از ابو على سينا نقل شده كه ادراك از قلب است و مداخله مغز در ادراك همانند مداخلات يك آله است (فللقلب الادراك و للدماغ الوساطة)، بطلان آن امروز محتاج به بيان نيست.
بنا براين نسبت ادراك به دل، همانند نسبت ادراك به دست و يا پا و شكم بىربط است، هر چند كه مرحوم طباطبايى در تفسير الميزان خود، بيانى دارد كه اين اعتقاد مشهور عرفى را تاحدى موجه نشان مىدهد.[١]
در قرآن مجيد همانند استعمالات اكثر زبانهاى امروزى دنيا، يك سلسله افعال و صفات به دل نسبت داده شده است و حتى به سينه (صدر، صدور) نيز كه مسلما مراد از دل و سينه، روح و نفس مىباشد (دقت كنيد)، وحتى مىشود گفت كه قلب (دل) دو معنى دارد؛ يكى عضو گوشتى فيزيكى، ديگرى جان و نفس. و ما بحث مفصلى در باره آيات قرآنى در اين مورد در «فوايد دمشقيه» خويش كه تفسير موضوعى است نمودهايم.
١٨٥- مختصر نويسى
شكى نيست كه قرآن مجيد فصاحت و بلاغت را در ميان مسلمانان زنده نگهداشت كه تا امروز هم باقى است، مختصر گويى كه الفاظ كم با معانى زياد باشد، در دربار پادشاهان بنى اميه و بنى عباس و غيرهم بسيار مورد توجه بوده و دبيران به آن اهميت مىدادند، و ما، در اين جا چند نمونه از كتاب چهار مقاله (احمد بن عمر نجم الدين كه نظام الدين هم لقب دارد و مشهور به نظامى عروضى سمرقندى متوفاى سال ٥٤٢)، براى خوانند گان خود نقل مىكنيم:
١- امير بخارا «نوح بن منصور» براى زمامدار هرات" الپتگين تُركى"
كه مرد خردمندى بود، نامهى بسيار تهديد آميز و تحقير آميزى فرستاد و همه چيز نوشت كه بيايم و ترا
[١] - الميزان، ج ٢، ص ٢٢٤- ٢٢٥.