گوناگون (قصههاى كوتاه و آموزنده) - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٨١ - ١٨٥ - مختصر نويسى
بگيرم و بكشم و ... الپتگين به دبير لايق خود «اسكافى» گفت؛ جواب امير نوح را، با استخفاف و حقارت بنويس [ولى كوتاه و مختصر] بر پشت نامه خودش بنويس:
اسكافى بدون تأمل بر پشت نامه نوح اين جمله را كه بسيار مناسب بود از قرآن مجيد اقتباس و نوشت: «يا نُوحُ قَدْ جادَلْتَنا فَأَكْثَرْتَ جِدالَنا فَأْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ»[١].
اين جواب بجا و مناسب كه باعث تعجب همه در باريان نوح شد از ياد امير بخارا نرفت، حتى وقتى كه الپتگين شكست خورد و نوح غالب شد اسكافى را از مخفيگاه اش يابيدند و او را به دبيرى دربار نوح مقرر داشتند.
٢- در فرصت ديگر فرمانده لشكر نوح، تاش نام وقتى سر دسته طاغيان دولت «ماكان كاكوى» نام را كه نوح بسيار از جانب او ترسان و هراسان بود بكشت، به اسكافى گفت پيغام بسيار مختصر بنويس كه كبوتر بتواند آن را ببرد و مژده فتح را به نوح برساند، و اسكافى بلا فاصله اين جمله را نوشت: «اما ماكان، فصار كاسمه و السلام». نوح امير بخارا ازخود فتح چندان تعجب نكرد كه از عبارت اسكافى تعجب كرد و بر جايزه او بيافزود.
٣- اسماعيل بن عباد الرازى- صاحب كافى وزير- وقتى فهميد قاضيى را كه در شهرستان قم نصب نموده پانصد دينار رشوت گرفته است، ناراحت شده، قلم بر گرفت و بنوشت: «بسم الله الرحمن الرحيم: ايها القاضى بقم: قد عزلناك فقم».
[١] - در اين آيه از قوم نوح حكايت شده كه به حضرت نوح پيامبر گفتند نوح تو با ما بسيار جواب و سؤال و مجادله نمودى« ديگر بس است» اگر راست مىگوئى تهديدات خود را عملى بساز.