گوناگون (قصههاى كوتاه و آموزنده) - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣ - ٣ - امام و خليفه در اخلاق
و منافى خدا شناسى دانستهاند.!!
دوم: اين كه شورى هر چيز از نمك و چربى هر چرب از روغن و ترى هر جسم تر از آب و روشنايى هر روشنى از نور است. و اين پديده ها بحكم عقل در هر جايى يابيده شود حتما عوامل آنها وجود داشته است ولى ترى آب و چربى روغن و روشنايى نور و شورى نمك ذاتى آنها است و از جاى ديگر نيامده است؛ بلى كل ما بالغير لابد و ان ينتهى الى ما بالذات. و عليهذا وجود هر چيز از آفريد گار جهان است و كائنات بدون اراده او قابل تحقق نيستند ولى وجود خود خالق ذاتى او مىباشد و از جاى ديگرى نيامده است.
٢- تمدنها
(توين بى) تاريخ را يك مساله جهانى مىدانست و معتقد به تسلسل تمدنها بود و به توجيه آنها مىپرداخت، به نظر او ٢٦ تمدن وجود داشته كه ٢١ تمدن از اين ٢٦ تمدن از بين رفته است.
٣- امام و خليفه در اخلاق
به متوكل خليفه عباسى گزارش داده شده بود كه على بن محمد هادى (امام دهم شيعه) اسلحه جمع نموده و نامههاى نزد او است (و قصد انقلاب دارد) او دستور داد در نيمه شبى ناگهان به خانه او داخل شوند، چند نفر ترك و غيره شبانه به منزلش رفتند ديدند امام (ع) در خانهاى در بسته كه هيچ فرشى نداشت بر ريگهاى زمين نشسته و با لباس خشنى كه در بر دارد و مشغول قرائت قرآن است، او را با همان حالت نزد متوكل بردند كه جام شراب در دست داشت و شراب مىنوشيد، وقتى او را ديد تحت تأثير روحانيتش واقع شد و به عنوان اكرام او را پهلوى خود نشاند و جام شراب خود را به اوتعارف كرد! امام (ع) فرمود: هيچگاه شراب با گوشت و خون من نياميخته از اين كار مرا معاف بدار، متوكل گفت شعرى بخوان كه خوشم بيايد! فرمود: من