گوناگون (قصههاى كوتاه و آموزنده) - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١١٤ - ١٢٦ - فطرى بودن خدا جويى
بر دارد.
٣- حس زيبايى كه به وجود آورنده هنر گرديده است.
٤- حس مذهبى.
بعضىها گفتهاند علاقه به كمال مطلق و سعادت، فطرى انسان است، و دين كمال و سعادت انسان است. از روايات مذكوره استفاده مىشود كه آنچه فطرى است، ايمان به خداوند و خدا جويى ميباشد نه بيشترازآن، ولى بعضى ازمفسرين همهاى دين، اصول و فروع را، فطرى مىداند و آنرا چنين بيان مىدارد:
١- همهى انواع موجود- حيوان، نبات، جماد و انسان- به سوى تكامل طبيعى خود، تدريجاً درحركتند و هر نوع براى خود غايت تكوينى دارد كه بسوى آن در سير است. و اين مسيركه مستند به ارادهى خداوند است هدايت عمومى (ياالهام عمومى خداوند) ناميده مىشود.
٢- انسان به واسطهى وسعت دامنهاى نيازهاى طبيعى و نواقص وجودى خود به همكارى همنوعان خود- اجتماع منزلى و اجتماع مدنى- محتاج است.[١]
٣- زندگانى اجتماعى، چون طبيعى انسان نيست، بدون يك سلسله اصول علميه (عقايد) و قوانين اجتماعى (فروع)؛ [جهان بينى و ايدهئولوژيك) قابل تحقق نيست، زيرا عقيدهى فرد- كه دنيا خدا ندارد و يا چند خدا دارد و يا يك خداى قهار دارد و قيامت نيزآمدنى است، در رفتار و اخلاق او تأثير به سزايى دارد. و سنن و قوانين اجتماعى اگر مورد احترام و پذيرش افراد نباشد، اجتماع از هم مىپاشد و از بين مىرود.
٤- بنا بر اين انسان در وجود تكوينى خود، كمال و سعادت خود را به اندازه مقدور،
[١] - حيوانات هم زندگانى اجتماعى دارند ولى بسيار ناچيز است.