علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٥١

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ رَفَعَهُ قَالَ: قِيلَ لِأَبِي عَبْدِ اللَّـهِ٧: لِمَ صَارَ الرَّجُلُ يَنْحَرِفُ فِي الصَّلَاةِ إِلَى الْيَسَارِ؟ فَقَالَ: لِأَنَّ لِلْكَعْبَةِ سِتَّةَ حُدُودٍ أَرْبَعَةٌ مِنْهَا عَنْ[٨٤٠] يَسَارِكَ وَ اثْنَانِ مِنْهَا عَلَى يَمِينِكَ، فَمِنْ أَجْلِ ذَلِكَ وَقَعَ التَّحْرِيفُ[٨٤١] إِلَى الْيَسَارِ[٨٤٢]؛

علي بن محمد[٨٤٣] در مرفوعۀ[٨٤٤] خود مي‌گويد که از ابوعبد الله [امام صادق] پرسيدند: چه شد که شخص بايد در نماز به سوي چپ منحرف شود؟ وي پاسخ داد: زيرا کعبه شش حد دارد که چهار حدش در سمت چپت قرار دارد و دو حدش در سمت راستت. به همين سبب، انحراف به سوي چپ صورت مي‌گيرد.

دربارۀ اين حديث چه بايد گفت؟ نخست، آن که سند آن بسيار ناقص است، به گونه‌اي که محمد باقر مجلسي را بر آن داشته است تا بسيار ضعيفش بخواند.[٨٤٥] بدين ترتيب، از نظر مجلسي اين حديث را نبايد سخن امام معصوم دانست و ما مي‌توانيم در اين زمينه از او پيروي کنيم. دوم، آن که پرسشي است جالب و گوياي آن که در آن زمان اندکي چرخش به چپ، و از قرار معلوم به چپ قبله، در نماز[٨٤٦] عملي معروف بوده است، ليکن کساني که اين کار را مي‌کردند، از علت انجامش بي‌خبر بودند. سوم، آن که پاسخ اندکي مبهم است. به نظر مي‌رسد که انحراف به سمت چپ، با اين واقعيت که بيشينة حدود کعبه در طرف چپ است نه راست، پيوند خورده است، اما در اينجا «حد» کعبه را بايد به چه معنايي فهميد؟ گويا به نظر مي‌رسد که از ما خواسته شده است که اين بنا را داراي شش وجه بدانيم.[٨٤٧]


[٨٤٠]. در اينجا طوسي، تهذيب، ج٢، ص٤٤، ش١٤١، هنگام نقل حديث به جاي «عن» از ‌«علي» استفاده کرده است. وي اين حديث را از محمد بن يعقوب، يعني کليني نقل مي‌کند.

[٨٤١]. مي‌توانستيم انتظار داشته باشيم که به جاي تحريف، کلمه انحراف يا شايد تحارف به کار برود.

[٨٤٢]. در تهذيب به جاي الي، علي آمده است.

[٨٤٣]. کليني از دو عالم به اين نام حديث نقل مي‌کند (ر.ك: بروجردي، اسانيد کتاب الکافي، ج١، ص٤٨، ش ٢١ و ٢٢). به نظر مي‌رسد که شخص مورد نظر در اين حديث، اولي باشد؛ يعني عموي مادري وي علي بن محمد بن ابراهيم الرازي الکليني، معروف به علان (ر.ك: همان، ج٣، ص٣١٩، ش١٤). براي ديدن فهرستي از سندهاي به شکل «علي بن محمد رفعه» که در الکافي آمده است (ر.ك: همان، ج٣، ص٤٣٠، ش٣).

[٨٤٤]. براي ديدن معناي فعل «رفع» در اين حديث، ر.ك: شهيد ثاني، شرح البداية، ج٣، ص٣٢، ش٢٢.

[٨٤٥]. وي درباره اين حديث و حديث ديگري که از آن سخن خواهيم راند، مي‌گويد: الروايتان ضعيفتا الاسناد جدّاً (مرآة، ج١٥، ص٤٨١، س٢٠). در واقع در اينجا شاهد اجماع عالمان امامي، همان گونه که خواهيم ديد، هستيم. حتي يوسف بحراني، که به اين احاديث سخت متمايل است، ضعف سندي آنها را مي‌پذيرد (حدائق، ج٦، ص٣٨٤، س١٩).

[٨٤٦]. منابع اهل سنت سنتي طولاني را حفظ کرده‌اند که بر اساس آن شعبي مجموعه‌اي مشابهت‌هاي بين رافضه و يهود بر مي‌شمارد، که يکي از آنها اندکي منحرف شدن از قبله است: اليهود يولّون عن القبله شيئاً و کذلک الرافضه (للكعي، شرح اصول اعتقاد اهل السنة و الجماعة، ص١٥٥٠، س١٩ (ش٢٨٢٣)؛ ابن‌الجوزي، الموضوعات، ج١، ص٢٥٣، س٩)؛ در برخي روايت‌ها به جاي يولون، تعبير تزولوا (ابوبكر الخلال، سنة، ج١-٣، ص٤٩٨، س٣، ش٧٩١؛ ابن‌تيميه، منهاج، ج١، ص١٥، س٧) يا زالوا (همان، ص١٩، س١٢) به کار رفته است. اين نکته گوياي آن است که سنيان نخستين کوفه، از اين عمل شيعيان باخبر بودند.

[٨٤٧]. آنچه را که مي‌تواند تصوير شش وجهي کعبه به شمار مي‌رود، مي‌توان در مينياتور فالنامه متعلق به دوران صفوي در قرن شانزدهم يافت. اين فالنامه جزو مجموعه پوزي (Pozzi) است و اينک در موزه ژنو (inv. ١٩٧١-١٠٧/٣٧) نگهداري مي‌شود. (ر.ك: رابيسنون و ديگران:‌ L’Orient d’un colletctionneur, Geneva ١٩٩٢, ٦٥, ٩٦, ١٢٤ no. ٩٢, ٢٥٦ اين مطلب را وامدار اولِگ گرابر هستم). احتمالاً حديث ما ممکن است در پشت اين تصوير قرار داشته باشد. رهيافت مشابه ديگر آن است که کعبه را در برگيرنده حِجر بدانيم، انديشه‌اي که در منابع کهن به خوبي شناخته شده است (براي مثال، ر.ك: ازرقي، اخبار مکه، ج١، ص٣١٢، س٧ و١٠؛ ص٣١٣، س١٠؛ ص٣١٥). همچنين عالمان بعدي اين مطلب را فراموش نکرده بودند (براي مثال، ر.ك: ابن قدامه، مغني، ج٥، ص٢٢٩، س١٢ و شرحي که در پي آن آمده است؛ شهيد اول، ذکري، ج٣، ص١٦٩، س١٥). در اين صورت، اگر ما سه گوشۀ متعارف براي کعبه در نظر بگيريم و به جاي گوشۀ چهارم، حجر را قرار دهيم، شش گوشه حاصل مي‌شود و حجر ـ که در واقع، چون کسي از عراق به بنگرد، در سمت راست او قرار مي‌گيرد ـ حدود فضاي نيمي از کل را اشغال خواهد کرد. تناسب دقيق نخواهد بود، اما با اين همه، معنادار خواهد شد.