علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١١٣ - عیسی در روایات الکافی در مقایسه با عیسی در مسیحیت
نسبت به آنها بسیار مهربان بود. این اخلاق نیک ـ که مهربانی و فروتنی نسبت به مردم در رأس آن جای داشت ـ باعث گرایش میلیونها انسان به اسلام شد و خداوند چنان پیامبر را رفعت بخشید[٦٧٧] که قرنهاست که هر صبح و شام، نام او بر مأذنههای چهار گوشة عالم طنین افکن است. حضرت عیسی٧، علاوه بر آن که با عمل خود، به حواریونش درس تواضع و فروتنی نسبت به همه مردم ميآموزد، به آنها تذکر ميدهد که با چه کسانی بیشتر نشست و برخاست داشته باشند و مجالس خود را به سمت چه فضایی ببرند؛ فضایی که در آن روح معنویت آن را آکنده ساخته باشد. در حدیثی آمده است که حواریون عیسی از آن حضرت پرسیدند که با چه کسانی شایسته است که همنشین باشند، آن حضرت فرمودند:
با کسی همنشین باشید که دیدارش شما را به یاد خدا بیندازد و گفتارش بر دانش شما بیفزاید و عملش شما را نسبت به آخرت ترغیب کند.[٦٧٨]
برخی از آموزههای حضرت عیسی٧ در روایات الکافی مؤید این معناست که حضرت عیسی، علاوه بر آن که در بیشتر مسائل به شریعت حضرت موسی عمل ميکرده است، اما در عین حال، خود نیز دارای احکام خاصی در شریعت بوده است. اشاره به برخی از احکام ده فرمان حضرت موسی و توصیههای جدید در برداشتن یک گام به جلو نشان ميدهد که شرایع آسمانی همیشه رو به تکامل بودهاند و برخی از احکام به عنوان اهداف میانی پیامبران الهی در نظر گرفته شدهاند که پیامبران بعدی مردم را به عملی برای رسیدن به اهدافی بلندتر راهنمایی و هدایت کردهاند؛ برای مثال، در روایتی از الکافی آمده است که امام صادق٧ فرمود:
حواریان نزد حضرت عیسی٧ گرد آمدند و از آن حضرت خواستند که ایشان را راهنمایی فرماید. آن حضرت فرمود: موسی کلیم الله شما را امر کرده است که سوگند دروغ به خداوند نخورید و من شما را فرمان ميدهم که مطلقاً به خداوند سوگند نخورید؛ چه راست باشد و چه دروغ. همچنین حضرت موسی شما را از ارتکاب زنا باز داشت، من شما را از فکر زنا نیز باز ميدارم؛ چرا که اندیشه این عمل ناشایست فضای روح و روان انسان را چنان تیره و تار ميسازد که دود اتاق زیور اندود را، گرچه آسیبش کمتر از آتش است، اما روان سوز است.[٦٧٩]
شاید بتوان گفت که جامعه دینی در زمان حضرت عیسی٧ از دو جهت اعتقادی و اخلاقی دچار آسیبهای جدی شده بود، از نظر اعتقادی، اندیشه حیات جاوید و آخرت در میان یهود کم رنگ شده بود و گروهی از یهودیان، به طور آشکار، بر نفی حیات پس از مرگ پای ميفشردند.[٦٨٠] از نظر اخلاقی، جامعه یهود و علمای آن دچار عُجب و تکبّر و خودبزرگبینی شده بودند که تنها خود را قوم و فرزندان خدا ميدانستند و به خدا نیز رنگ قومی زده بودند. در این میانه، حضرت عیسی در بعد اعتقادی بر اندیشه حیات جاوید و آخرت و نقش اعمال انسان در خوشفرجامی و یا بدفرجامی انسان در روز واپسین و نیز بر لزوم فروتنی انسانها در رفتار اجتماعی، بویژه فروتنی عالمان و صاحب منصبان دینی نسبت به مردم
[٦٧٧]. Gوَرَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَF (سورة انشراح، آية ٥).
[٦٧٨]. الکافی، ج١، ص٥١.
[٦٧٩]. همان، ج٥، ص٧٨٧.
[٦٨٠]. صدوقیان از جمله کسانی بودند که قیامت و حیات پس از مرگ را منکر بودند.