شرح دعاى سحر« ترجمه فارسى» - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٧٠ - سخني براي اتمام مقال و روشنگري حال
نميشود مگر در پس حجاب تعيّنات اسمي، و در هيچ عالمي تجلّي نميكند مگر در نقاب تجليات صفاتي. پس، پروردگار به حسب اين مرتبه هيچ اسم و رسم و تعيّني ندارد و حقيقت مقدسش نيز داراي حدّي نيست.] چون [اسم و رسم] خود نوعي [حد و تعيناند، بنابراين هيچ گونه اسم و رسمي ندارد؛ نه به حسب مفهوم و ماهيت و نه به حسب حقيقت و هويت، و نه از لحاظ علمي و نه از لحاظ عيني. چيزي وراي او نيست تا اسم و رسم او باشد. او از اين كه با اسمي محدود شود منزّه و از تعيّن به وسيله رسم مبرّاست. عالم خيال اندر خيال است [١] و ذات مقدس او حقيقتي است قائم به نفس و معلوم است كه حقيقت به وسيله خيال كشف نميشود؛ چنانكه آزادمردان گفتهاند. پس، تمام مفاهيم اسمائي و جميع مراتب حقايق غيبي كاشف از مقام ظهور و تجلي يا اطلاق و انبساط او هستند، لذا وجود منبسط و مفهوم عام آن كاشفِ چيزي جز مقام اطلاق نيست.
[١]. سخني است رايج ميان اهل معرفت. رك: فصوص الحكم؛ ص ١٠٤.