شرح دعاى سحر« ترجمه فارسى» - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٦٢ - ظلّ منبسط
صفت حق ديد و از خود فانى شد و به حالت محو و صعق [١] افتاد، در اين حالت از خود بيخود شود. حال اگر عنايت ازليه الهى براى وى حاصل شود و وى را از حال محو و صعق بيرون آورد و در آينه ذات، صفات و در آينه صفات، اعيان ثابت و لوازم آن را كشف نمايد، در اين حالت به رؤيت حقايق در حضرت واحديت نايل آمده است. و چون در حضرت واحديت اسماى مختلف حق و ظهورات آن «اعيان» حضور دارند كثرت اسمايى و صفاتى را مىبيند. و بين آنها فرق و تفاوت را مشاهده مىكند، و تفاضيل اسما و صفات را در مىيابد. و اين كه همه اختلافها در عالم برگشت به اسما و صفات مىكند، اين مقام «صحو اول» است.
پس از اين، اگر سالك از مقام واحديت عبور نمايد و به «احديت» برسد و در ذات احديت همه چيز و خود را فانى مىبيند. اكنون اگر از اين محو بيرون آمد، مشاهده مىكند آنچه از تفاضلها و ... كه در مقام قبلى مشاهده كرده بود برگشت به يك حقيقت دارد و در مىيابد كه همه كثرات به وحدت مىرسد، حتّى كثرت اسمايى نيز به وحدت مىرسد و در عين حال همه كثرات از وحدت است. پس براى وى مشاهده «كثرت در وحدت» و «وحدت در كثرت» حاصل مىشود و اين «صحو ثانى» است كه از آن به «صحو الجمع عن الفرق الثانى» نيز تعبير كردهاند.
ظلّ منبسط
«ظلّ» به معناى سايه است و همه موجودات را «ظلّ» گويند زيرا هيچيك از خود استقلالى ندارند و مانند سايه هستند كه وجود و حركت و بقاى آنها به صاحب سايه است و سايه از خود نه صفتى نه صورتى و نه ذاتى دارد و هرچه دارد از حق است و موجودات براى خود نه نفعى دارند و نه زيانى و ...
و مراد از «ظلّ منبسط» سايه گستردهاى است كه همه موجودات را در بر مىگيرد، و در تعابير گاهى آن را با مقام و حضرت واحديت و الوهيت كه گستره همه هستى است و زمانى با مقام احديت كه همه موجودات در آن مستهلك هستند تطبيق كردهاند و آن را سايه «الله» دانستهاند. و گاهى آن را با فيض مقدس و وجودى كه همه موجودات را در بر مىگيرد يكي دانستهاند.
[١]. بيهوش و مدهوش.