شرح دعاى سحر« ترجمه فارسى» - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٣ - نقل و كشف
عبارت از چيزي است كه متعلق به لطف باشد، بدون اعتبار ظهور و عدم ظهور در آن، لذا بهاء به وسيله جمال احاطه شده و در آن محاط است.
آنچه گفتيم در مرتبه فعل و تجلي عيني نيز صادق است. پس، بهاء ظهور جمال حق است كه جلال در آن نهان است، عقل ظهور جمال حق است، شيطان ظهور جلال حق تعالي، و بهشت و مقاماتش ظهور جمال و بطون جلال است. جهنم و دركاتش نيز عكس آناند.
حال، اگر اشكال كني كه در برخي از احاديث ائمه اطهار، صلوات الله عليهم، آمده كه «بالباء ظهر الوجود وبالنقطة تحت الباء تميّز العابد عن المعبود [١]؛ وجود به سبب باء ظاهر شد و به وسيله نقطه زير باء عابد از معبود متمايز شد». و ظهور وجود به واسطه مشيت همان حقي است كه خلقت به واسطه آن صورت گرفته است. در بعض احاديث آمده: «خلق الله الأشياء بالمشيئة وخلق المشيئة بنفسها [٢]؛ خداوند اشياء را به واسطه مشيت و مشيت را به خود مشيت آفريد»، پس قرار دادن باي بهاء به معناي عالم عقل ديگر چه وجهي دارد؟ ميگويم: اين مطلب هم از يك منظر صحيح است، زيرا عقل نيز از جهتي مقام مشيت است؛ چون عقل ظهور مشيت و مقام اجمال همه عوالم است، چنانچه در محل خود اثبات شده كه شيئيت شيء به شكل تمام و كمال آن شيء است.
[١]. مشارق انوار اليقين؛ ص ٣٨، با اندك اختلافي در بعض الفاظ.
[٢]. در روايتي از امام صادق، عليه السلام، آمده است: «خلق الله المشيئة بنفسها ثمّ خلق الاشياء بالمشيئة». اصول كافي؛ ج ١، ص ١١٠.