شرح دعاى سحر« ترجمه فارسى» - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١١٩ - تابشى از عرش
ظاهر آن] الفاظ و مفاهيم [و از رموز پيغمبران و اوليا و روايات آنها جز سياهي نوشتهها و پوسته آن چيزي نميشناسيم، زيرا ما گرفتار تاريكي عالم طبيعت هستيم و نظر ما بر آن محدود گشته و به تار عنكبوتهاي بافته شده عالم ماده چنگ زدهايم و همت خود را بر آن نهادهايم، با اينكه سستترين خانه، خانه عنكبوت است: «وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ». [١]
و براي ما با اين ديدههاي كور و زبانهاي گنگ مقدور نيست انوار علوم و تجليات ذات و صفات و اسماي او را مشاهده نماييم و پيرامون آن سخن بگوييم: آن كس كه خداوند براي او نوري قرار نداده او را هيچ نوري نخواهد بود، و نور را فقط نور درك ميكند و علم را جز عالم نميشناسد.
بلي، اگر از اين سرزمين تاريك كه ساكنان آن ستمگرانند خارج بشويم و از اين خانه وحشتناك خراب جدا گرديم و به سوي خدا و رسول او هجرت كنيم و عنايت ازلي الهي شامل ما گردد و به موت وفناي در ذات و صفت و اسما برسيم كه پاداش ما بر خداوند است و شاهد جمال و زيبايي و نور و تابش او شويم، سپس ما را به زندگاني ديگر (دوم) زنده كند و به بقاي خويش نگهدارد علم شهودي و كشف حقيقي برايمان حاصل شود كه علم حق به ذات همان علم به كمالات ذات و لوازم اسما و صفاتش است نه به علمي متأخر از علم به ذات و نه علم ديگري، بلكه به علم متعلق به ذات در حضرت ذات. و اگر اين علم بسيط در حضرت ذات نباشد حضرت واحديت اسمايي و صفاتي و نيز اعيان ثابته كه به سبب محبت ذاتي در حضرت علمي محقق گشتهاند و همچنين اعيان خارجيه هيچكدام تحقق پيدا نميكنند.
حكيم متأله و شيخ عارفين، صدرالمتألهين، رضوان الله عليه، در اسفار در بيان مشرب صوفيه] در علم حق تعالي [ميگويد: از آنجا كه علم حق به ذات خود عين وجود خود
[١]. عنكبوت/ ٤١.