شرح دعاى سحر« ترجمه فارسى» - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٦٠ - سخني از نور
سخني از نور
بدان، همان طور كه كتاب تدويني الهي به يك اعتبار هفت بطن و به اعتبار ديگر هفتاد بطن دارد كه جز خدا و راسخان در علم كسي آنها را نميداند، و جز آنان كه از آلودگيهاي معنوي و اخلاق پست و زشت پاك شده و به فضيلتهاي علمي و عملي آراسته شدهاند كسي آنها را در نمييابد و هر كس پاكي و بيآلايشياش بيشتر باشد تجلي قرآن بر او بيشتر و بهره او از حقايق قرآن فراوانتر است، كتابهاي تكويني انفسيه و آفاقيه الهي نيز درست مثل آن و داراي هفت بطن و هفتاد بطن است كه تأويل و تفسير آن را جز پاكشدگان از پليديها و آلودگيهاي عالم طبيعت نميدانند و جز پاكان كسي به آن دست پيدا نميكند؛ چون اينكتب تكويني نيز از نزد پروردگار رحيم نازل شدهاند.
پس اي مسكين، در راه پروردگارت مجاهده كن و دلت را پاك گردان و آن را از تسلط شيطان رها ساز و بالا برو و كتاب پروردگارت را بخوان و با تأمل بخوان و در پوسته آن توقف مكن و گمان مبر كه كتاب آسماني و قرآن فرو فرستاده رباني همين پوسته و صورت است، زيرا توقف در صورت و ماندن در حد عالم ظاهر و نرفتن به مغز و باطن مرگ و هلاكت و ريشه تمامي جهالتها و پايه تمامي انكار نبوتها و ولايتهاست، زيرا اول كسي كه در ظاهر ايستاد و چشم دلش از بهره باطن كور شد شيطان لعين بود. او چون به ظاهر آدم (ع) نگريست حقيقت امر برايش مشتبه شد و گفت: من را از آتش آفريدي و او را از گل، پس من از او بهترم، زيرا آتش از گل بهتر است. او ندانست كه درك نكردن باطن آدم و ديدن ظاهر او بدون توجه به مقام نورانيت و روحانيتش خروج از مذهب برهان است. لذا، قياس خود را بر پايه اين مغالطه غلط بنا نهاد، چنانچه شرح آن در روايات اهل بيت (ع) آمده است.
در كتاب كافي از عيسي بن عبدالله قرشي نقل شده است كه گفت:
ابوحنيفه خدمت امام صادق رسيد. حضرت به او فرمودند: «يا اباحنيفة، بلغني انك تقيس؛ اي ابوحنيفه، به من خبر رسيده كه تو قياس ميكني». پاسخ داد: بله.