شرح دعاى سحر« ترجمه فارسى» - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٥٨ - جبروت
نشود چيزى غير از نور آفتاب نيست كه همه جا را روشن كرده است. [و اگر به اعيان نگاه شود هر كدام اسم مشخص و اندازه معين و محدود دارد، ولى اگر بيننده از اين تعينها عبور كند و از اين اندازهها كه همه محدوديت و نبود است بگذرد چيزى جز يك فيض گسترده در عالم هستى نيست كه گاهى از آن به فيض مقدس اطلاقى و زمانى به وجود منبسط تعبير مىشود.
تكثر عَرضى و تكثر طولى
كثرت كه در عالم واقع مىشود، اگر اين كثرت در مراتب موجودات باشد يعنى تفاوت بين آنها به مرتبه باشد مثل تفاوت بين موجودات مادى و مجرد، و يا تفاوت بين مجردات، اين كثرت طولى است. و اگر مرتبة آنها يكى باشد و تفاوت آنها به عوارض باشد مثل تفاوت موجودات مادى با هم كه در جسمانيت مشترك هستند و فرق آنها در ويژگيهاى آنها مثل كميتها و كيفيتها و ... باشد، كثرت عَرضى است.
تمكن
تمكن نهايت استقرار سالك در هر مقامى است، يعنى پس از وصول به مقامى از مقامات سلوك و خروج از تزلزل در آن مقام و حصول ثبات براى وى صاحب مقام «تمكين» مىشود. البته بيشتر مقام تمكن در زبان اهل معرفت و سلوك در مرتبة بقاى پس از فنا بكار مىرود، يعنى سالك پس از آن كه مقامات را پشت سر گذاشت و به صحو ثانى رسيد و از تلوّن خارج شد و در آن مقام استقرار پيدا كرد. صاحب مقام تمكين گرديده است.
جبروت
«جبروت»، از ريشه «جبر» است و به معناى «عظمت» و «برترى» و «استقامت» است و همچنين براى آن معناى «اصلاح» را آوردهاند. بنابراين معناى آن ظهور عظمت و نفوذ قدرت و تسلّط بر چيزى است و معناى اصلاح نيز به جهت جبران نقص و شكستگى بر اثر قدرت است.
كلمه «جبروت» بر وزن فعلوت است و برخى تاء آن را زايده گفتهاند ولى عدهاى آن را صيغه مبالغه دانستهاند و معناى آن عظمت و سلطنت و قهر و كبريائى است.