شرح دعاى سحر« ترجمه فارسى» - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٥ - (از تو درخواست ميكنم)
«لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ [١]؛ فرمانروايي و مالكيت مخصوص خداوند يگانه قهار است». و در اين مقام نه پرسشي است نه پرسشكنندهاي و نه پاسخگويي. و اين مستياي است كه از شيفتگي و سرگشتگي و اضطراب ناشي از مشاهده ناگهاني جمال محبوب حاصل ميشود.
پس، هنگامي كه سالك با توفيقات محبوب خويش از اين مرحله (هيمان و دهشت) گذر كرد و به مقام صحو بعد از محو رسيد و براي او تمييز و تفرقه حاصل شد (به سبب تمكن مقام شهود در او و استقامت و استقرار و محافظتش بر حضرات خمس)، مشاهده ميكند صفاتي كه در صحو اول ديده و بعضي از آنها را «ابهي» و «اكمل» (زيباتر و كاملتر) و بعضي را «بهي» و «كامل» (زيبا وكامل) خوانده همگي از تجليات محض ذات احديت و انوار خالص جمال نور حقيقياند. او در اين مقام افضليت و اشرفيتي براي هيچ يك از اين صفات نمييابد و جملگي را شرف و زيبايي و جمال و نور ميبيند، لذا ميگويد: «كلّ بهائك بهي. وكلّ شرفك شريف؛ همه زيبايي تو زيباست و همه شرف تو شريف است»؛ زيرا در اين مقام هيچ اشرفيتي در ميان نيست و تمامي اين صفات امواج درياي وجود پروردگار و انوار نور ذات او هستند و همه آنها با كل و كل با ذات متحدند. پس، اثبات برتري در صحو اول و نفي آن در صحو بعد از محو با رجوع همه كثرات به او روي ميدهد.
آنچه گفتيم در زماني است كه نظر به تجليات صفاتي و اسمائي باشد، ولي اگر تجليات خلقي و مظاهر حسناي فعلي مد نظر باشد، ديگر عروج به مقام مشيت مطلق كه همه تعينات فعلي در آن مستهلك است ممكن نخواهد بود، مگر بعد از بالا رفتن تدريجي در مراتب تعينات؛ يعني سالك ابتدا بايد از عالم طبيعت به عالم مثال و ملكوت عروج كند (در حالي كه مراتب اين عالم را درجه درجه طي ميكند) و سپس، از عالم ملكوت با رعايت مراتب آن به عالم ارواح مقدس، و از عالم ارواح مقدس به مقام مشيت كه همه موجودات
[١]. غافر/ ١٦.