شرح دعاى سحر« ترجمه فارسى» - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١١٢ - تابشى از عرش
بالذاتي در سلسله استنادش به موجودات مختلف به خالق قيوم واجب الوجود، جلّ سلطانه، منتهي ميشود. در سلسله طولي نيز، او و تمامي ممكناتي كه وجودشان بر او متوقف است به خداوند سبحان مستند ميگردند.
سپس ميگويد:
او خلّاقِ علي الاطلاقِ است براي هر امري كه وجودش نيازمند سببي باشد كه خداوند خالق آن چيز و جميع علل و اسباب مربوط به آن است، زيرا هيچ يك از اموري كه اين شيء در سلسله سراپا نياز امكاني بدان نيازمند است از حيطه علم و اراده و صنع و قدرت او خارج نيست.
بنابراين، روشن شد كه تعلّق نگرفتن قدرت حقه وجوبيه بر اموري كه ذاتا ممتنعاند از ناحيه خود آن امور است كه قدرت در آنها فرض شده است، زيرا اين امور خودشان به هيچ وجه من الوجوه حقيقت و شيئتي ندارند، نه اين كه قدرت داراي نقصان يا عجزي باشد. و اين است سر آنچه كه از ايشان شنيدهاي كه ميگويند: امكان مصحح مقدوريت است نه مصحح قادر بودن.
بنابراين، محال به سبب نفس باطل خود متعلقِ قدرت قرار نميگيرد، نه اين كه قدرت حق تعالي از آنها عاجز است؛ كه ميان اين دو تعبير و دو مفهومي كه به دو عبارت از آنها تعبير شد، تفاوت بسيار و تبايني آشكار وجود دارد. [١]
پايان سخن محقق داماد خداوند خوابگاه او را نوراني و در بهشت خويش او را جاي دهد كه در مقام تحقيق آن را به كمال رسانده و در نهايت درستي و هماهنگي به رشته تحرير درآورده است، چگونه چنين نباشد با اين كه او پيشواي فلسفه و فرزند حقيقي آن و بزرگ اصحاب معرفت و سيد آنان است.
تابشى از عرش
بدان، اى مسكين، گاه براى كسي كه در راه خدا به قدم معرفت گام بر مىدارد، در بعضي
[١]. قبسات؛ ص ٣١٧ و ٣١٨، قبس هشتم.