شرح دعاى سحر« ترجمه فارسى» - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٥٩ - حال
عالم جبروت، عالم سلطنت و قدرت و عظمت حق تعالى است كه عالم عقول مجرّده [عقل موجودى است كه از مادّه و خصوصيات مادّه مانند ابعاد به دور است] و اولين عالم در مراتب خلقت مىباشد. (حضرات خمس). و در وجه نامگذارى آن به «جبروت» گفتهاند: عقول بر مراتب و موجودات پايينتر خود سلطنت و تسلّط دارد، يا اين كه نقايص موجودات پايينتر را جبران مىنمايد.
بايد توجّه داشت در برخى از آثار و نوشتهها عالم «جبروت» را عالم اسما و صفات الهى شمردهاند. و در دعاى سحر در جمله «اللهم انى اسئلك بما انت فيه من الشأن و الجبروت» مراد همان سلطنت و قهاريت حق تعالى است.
جذبات (جمع جذبه)
جذبه: عنايت الهى است كه بنده را به نزديكى و قرب خويش مىكشاند و براى وى راه سلوك را بدون سختى و كوششى از سوى بنده فراهم ميسازد.
در احوال سالكان به سوى حق گروهى هستند كه ابتدا در دل آنها كشش و جاذبهاى از حق مىافتد و سپس به وادى سلوك در مىآيند كه آنها را «مجذوبانِ سالك» مىنامند، ولى گروهى ديگر پس از ورود به سلوك جذبات الهى شامل حال آنها شده كه «سالكانِ مجذوب» ناميده مىشوند.
جذوات (جمع جذوه)
جذوه به معناى: اخگر، پار آتش، چوب و عود آتش گرفته است. و كنايه از آتشى است كه از محبت حق تعالى در دل بنده مىافتد و آن را شعلهور مىسازد و به محبت حق وجود وى پارهاى از عشق و علاقه به حق مىگردد.
حال
آنچه بر قلب سالك از سوى حق مثل حزن و شادى؛ قبض و بسط؛ انس و ذوق و شوق وارد شده «حال» گويند. و در آن چند نكته است:
١. در «احوال» به خلاف «مقامات» كسب دخالت ندارد و لذا آن را از «مو هوبات» دانستهاند.
٢. در احوال ثبات وجود ندارد و چون دگرگون مىشود و از بين مىرود آن را «حال» ناميدهاند به خلاف «مقام» كه ثبات و استقرار دارد.
٣. در احوال چنين است كه گاهى حالى از بين مىرود و حالى مانند حال قبل