شرح دعاى سحر« ترجمه فارسى» - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٦٥ - غيب مقيّد
غيب
غيب به معناى پنهان و نهان در برابر شهادت به معناى ظهور و آشكار است. غيب و شهادت نسبى مىباشد هم براى افراد و سالكان و هم در عالم هستى.
سالك وقتى از مراحل عبور مىكند پنهانيهايى بر وى آشكار مىشود و پرده از غيبهايى برداشته مىشود و غيب براى وى شهادت مىشود بنابراين عالمي و حقيقتى براى سالك و مكاشفى غيب است ولى براى ديگرى آشكار شده و شهادت است.
در مراتب طولى هستى نيز هر مرتبه نسبت به مرتبه پايينتر خود غيب و آن مرتبه شهادت است. و به عبارت ديگر هر مرتبه پايين ظاهر مرتبه برتر، و مرتبه بالاتر باطن مرتبه پايينتر است. و باطن نسبت به ظاهر غيب و ظاهر نسبت به باطن شهادت است. مثلًا عالم مُلك و حس كه پايينترين مراتب است ظاهر و شهادت است ولى عالم مثال نسبت به آن باطن و غيب است و همين عالم مثال نسبت به عالم عقل شهادت و عالم عقل غيب مىباشد. و همه مراتب عالم خلقت و كون نسبت به عالم الوهيت شهادت و عالم الوهيت غيب است. و در عالم الوهيت نيز اعيان ثابته [كه صورتهاى اسماء هستند] در مرتبه واحديت ظاهر هستند ولى در مرتبه قبل از آن كه اعيان مستهلك هستند غيب مىباشند.
غيب الغيب
«غيب الغيب» اشاره به مقام احديت است.
غيب الغيوب
«غيب الغيوب» اشاره است به مقام ذات حق تعالى كه هيچ ظهورى و اسم و رسمى ندارد و براى هيچكس ظاهر نمىشود و كسى به آن راه ندارد. و هر كس در هر مقامى كه باشد تجلّى از آن بر وى آشكار مىشود نه ذات.
غيب مطلق
غيب مطلق دو احتمال دارد؛ گاهى اشاره به «غيب الغيوب» است و زمانى به مقام «احديت» كه نسبت به مراتب ديگر غيب است و اطلاق آن از اين جهت است.
غيب مقيّد
«غيب مقيّد» در برابر غيب مطلق است كه «غيب الغيوب» مىباشد، بنابراين مراتب