شرح دعاى سحر« ترجمه فارسى» - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٠ - توضيحي درباره صفات بهاء و جمال
خداوند بر ذوات ظلماني آن قرار گرفته و رحمت واسعهاش زمينهاي هيولايي را پر كرده نور و بهاء و اشراق و ظهور است: «قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ [١]؛ بگو هركس بر طبق شاكله خود عمل ميكند». [عالم از آن رو كه] سايه نور [است] نور است: «أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَ [٢]؛ آيا نميبيني كه پروردگارت چگونه سايه را گسترانيد؟» اما دنيا به اعتبار نفس خود هلاكت و ظلمت و وحشت و نفرت است: «كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ [٣]؛ هر چيزي جز وجه حق نابودشدني است». و وجه باقي، بعد از نابود شدن تعينها و فناي ماهيتها، همان ربط وجوبي است كه تقوّم و تحقق مستقل ندارد و مستقلا حكمي نيز ندارد. از اين نظر، اشياء خود او هستند. از پيامبر، صلي الله عليه و آله و سلم، روايت شده است كه «لو دلّيتم الي الارض السفلي لهبطتم علي الله [٤]؛ اگر با ريسماني به سوي زمينهاي فرودين پايين رويد، بر خداوند فرو خواهيد آمد».
پس، خداوند هويت مطلق و بهاء تام است و غير او هيچ هويت و بهائي وجود ندارد. عالم، از نظر غير بودنش، نه بهائي دارد نه هويتي نه وجودي و نه حقيقتي، و سراسر خيال اندر خيال است. كلّي طبيعي [در عالم خارج] وجود ندارد. از اين رو، چگونه ميتواند بهاء و نور و شرف و ظهوري داشته باشد؟ بلكه آن نقصان و قصور و هلاكت و بينشاني است.
توضيحي درباره صفات بهاء و جمال
برخي از صفات الهي احاطه كامل بر ساير صفات دارند (مانند ائمه هفتگانه)، ولي بعض ديگر چنين نيستند هر چند براي آنها هم محيط و محاط بودن وجود دارد. با توجه به اين
[١]. اسراء/ ٨٤.
[٢]. فرقان/ ٤٥.
[٣]. قصص/ ٨٨.
[٤]. اين روايت با عبارات مختلف نقل شده است. رك: علم اليقين؛ ج ١، ص ٥٤؛ بحارالانوار؛ ج ٥٥، ص ٧٧؛ الجامع الصحيح؛ ج ٥، ص ٣٧٧.