شرح دعاى سحر« ترجمه فارسى» - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١١٨ - تابشى از عرش
فعلمه به قبل كونه كعلمه به بعد كونه [١]؛ خداوند وجود داشت در حالي كه هيچ موجودي غير از او نبود. و همواره عالِم بر همه آنچه خواهد شد بود؛ پس علم خداوند به موجودات بعدي قبل از موجود شدنشان، مانند علم اوست به آنها بعد از ايجاد شدنشان».
و نيز روشن ميشود كه اسماء و صفات و لوازم آنها؛ يعني اعيان ثابته و لوازم اعيان ثابته و لوازم آن لوازم تا آخر، بلكه فيض مقدس و ظل منبسط از يك نظر، به حضور ذات حق نزد ذاتش، نزد او حاضرند و به سبب انكشاف ذاتش براي ذات، بدون تكثر وتعيّن، نزد او منكشفاند.
پس، اسم عين مسمي است و صورت اسماء يعني اعيان، عين اسم و مسمي؛ و ظل منبسط عين حقيقت الهي و مستهلك در آن است و هيچ استقلالي و حكمي برايش نيست و تعبير كردن به لازم و اسم و مفهوم و غيره از الفاظ و اسماء براى مقام تعليم و تعلم است و گرنه مكاشفات و دلايل مخالف آنند و مشاهدات و علوم ذوقي عليهاش هستند.
ألا ان ثوباً خيط من نسج تسعة و عشرين حرفا عن معاليه قاصر
لباسي كه از نخ بيست و نه حرف بافته شده باشد بر پيكر بزرگيهاي او كوتاه است
بلكه، فهم اينگونه حقايق با براهين مشائي و قياسهاي فلسفي و جدلهاي كلامي ميسور نيست:
| پاي استدلاليان چوبين بود |
| پاي چوبين سخت بيتمكين بود [٢] |