شرح دعاى سحر« ترجمه فارسى»
(١)
خطبه كتاب
٥ ص
(٢)
اللّهم همان يا الله است
٥ ص
(٣)
انّي (مَن)
٨ ص
(٤)
اسئلك
٩ ص
(٥)
(از تو درخواست ميكنم)
٩ ص
(٦)
توضيحي درباره صفات بهاء و جمال
٢٠ ص
(٧)
نقل و كشف
٢١ ص
(٨)
لمعه (بارقهاي از نور)
٢٨ ص
(٩)
نور
٤٠ ص
(١٠)
پاسخ يك اشكال
٤٦ ص
(١١)
يادآوري
٤٩ ص
(١٢)
توضيح
٥٤ ص
(١٣)
تمثيل
٥٦ ص
(١٤)
بشارت
٥٨ ص
(١٥)
سخني از نور
٦٠ ص
(١٦)
سخني براي اتمام مقال و روشنگري حال
٦٢ ص
(١٧)
نور
٧٤ ص
(١٨)
راهنمايي
٧٥ ص
(١٩)
باب حدوث اسماء
٧٨ ص
(٢٠)
دنباله كلام و دستاورد
٨٨ ص
(٢١)
نقل و تتميم مطلب
٨٩ ص
(٢٢)
بازگشت
٩١ ص
(٢٣)
راهى به حقيقت
٩٩ ص
(٢٤)
نور مشرقي
١٠١ ص
(٢٥)
دستاوردى از دانش نور
١٠٣ ص
(٢٦)
تتميم و تنوير
١٠٥ ص
(٢٧)
هشدار به بينشطلبان و بيدار باش به خوابآلودگان
١١١ ص
(٢٨)
تابشى از عرش
١١٢ ص
(٢٩)
هشدار به زبان اهل ذوق
١٢٠ ص
(٣٠)
دنباله سخن
١٣٠ ص
(٣١)
شرح اصطلاحات
١٥٣ ص
(٣٢)
ائمه سبعه (هفتگانه)
١٥٣ ص
(٣٣)
اتصالات
١٥٣ ص
(٣٤)
احديت جمع
١٥٣ ص
(٣٥)
اسفار اربعه
١٥٤ ص
(٣٦)
اسم اعظم
١٥٥ ص
(٣٧)
اشارات (جمع اشاره)
١٥٦ ص
(٣٨)
اضافة اشراقى
١٥٦ ص
(٣٩)
اعيان ثابته
١٥٦ ص
(٤٠)
تجلى
١٥٦ ص
(٤١)
تعين
١٥٧ ص
(٤٢)
تكثر عَرضى و تكثر طولى
١٥٨ ص
(٤٣)
تمكن
١٥٨ ص
(٤٤)
جبروت
١٥٨ ص
(٤٥)
جذبات (جمع جذبه)
١٥٩ ص
(٤٦)
جذوات (جمع جذوه)
١٥٩ ص
(٤٧)
حال
١٥٩ ص
(٤٨)
حضرت
١٦٠ ص
(٤٩)
حضرات خمس
١٦٠ ص
(٥٠)
خطورات
١٦١ ص
(٥١)
صحو اول و ثانى
١٦١ ص
(٥٢)
ظلّ منبسط
١٦٢ ص
(٥٣)
ظهور
١٦٣ ص
(٥٤)
عالَم
١٦٣ ص
(٥٥)
عالم خيال و مثال مطلق
١٦٣ ص
(٥٦)
عالم دهر
١٦٤ ص
(٥٧)
عقل تفصيلى
١٦٤ ص
(٥٨)
عما
١٦٤ ص
(٥٩)
غيب
١٦٥ ص
(٦٠)
غيب الغيب
١٦٥ ص
(٦١)
غيب الغيوب
١٦٥ ص
(٦٢)
غيب مطلق
١٦٥ ص
(٦٣)
غيب مقيّد
١٦٥ ص
(٦٤)
غيب هويّت
١٦٦ ص
(٦٥)
فيض اقدس و مقدس
١٦٦ ص
(٦٦)
كرامت
١٦٧ ص
(٦٧)
كنز مخفى
١٦٧ ص
(٦٨)
لطف
١٦٧ ص
(٦٩)
مشاهده
١٦٧ ص
(٧٠)
مقام
١٦٨ ص
(٧١)
مقام «كثرت در وحدت» و «وحدت در كثرت»
١٦٩ ص
(٧٢)
نفوس اسپهبديه
١٧٠ ص
(٧٣)
واحديت
١٧٠ ص
(٧٤)
واردات
١٧٠ ص
(٧٥)
وقت
١٧٠ ص
(٧٦)
يوم بروز و ظهور
١٧١ ص
(٧٧)
فهارس
١٧٣ ص
(٧٨)
فهرست مطالب كتاب
١٧٣ ص
(٧٩)
فهرست آيات
١٧٣ ص
(٨٠)
فهرست روايات
١٧٣ ص
(٨١)
فهرست منابع شرح اصطلاحات
١٧٣ ص
(٨٢)
فهرست منابع پاورقيها
١٧٣ ص
(٨٣)
فهرست مطالب كتاب
١٧٥ ص
(٨٤)
فهرست آيات
١٧٩ ص
(٨٥)
فهرست روايات
١٨١ ص
(٨٦)
فهرست منابع شرح اصطلاحات
١٨٣ ص
(٨٧)
فهرست منابع پاورقىها
١٨٥ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص

شرح دعاى سحر« ترجمه فارسى» - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٦٩ - سخني براي اتمام مقال و روشنگري حال

اللّهم انّي أسئلك من اسمائك باكبرها وكلّ اسمائك كبيره. اللّهم انّي أسئلك باسمائك كلّها ...

بار الها، از تو به بزرگ‌ترين اسمائت در خواست مي‌كنم حال آن كه همه اسماء تو بزرگ است. بارالها، از تو به همه اسمائت درخواست مي‌كنم.

اي دوست، خداوند تو را به شناخت اسماء و صفات خود توفيق دهد و تو را از ژرف انديشان در اسرار آياتش قرار دهد! بدان كه نام‌هاي نيكوي الهي و صفات عاليه ربوبي حجاب‌هاي نوراني ذات احديت‌اند كه همه تعيّن‌هاي اسمائي در او مستهلك است و تمامي تجليات صفاتي در حضرتش مكنون است‌ [١]. پس، غيب هويت و ذات احديت بر كسي ظاهر


[١]. البته، اين هم بر حسب بعضي مقامات سالكان است و الّا بر حسب بعضي مراتب ديگر شرك محسوب مي‌شود، زيرا حسنات ابرار سيّئات مقربان به شمار مي‌رود. پس حقيقت ايمان خالص از شرك عبارت است از اعتقاد به اين كه خداوند ظاهر و باطن و اول و آخر است و هيچ اسم و صفتي حجاب وجه كريم او نيست، و هيچ امر و خلقي نقاب نور عظمتش نمي‌باشد. چنان كه در دعاي عرفه آمده: «كيف يستدلّ عليك بما هو في وجوده مفتقر اليك. الغيرك من الظهور ما ليس لك حتي يكون هو المظهر لك. متي غبت حتي تحتاج الي دليل يدل عليك ومتي بعدت حتي تكون الاثار هي التي توصل اليك. عميت عين لا تراك عليها رقيبا»؛ چگونه با چيزي كه در وجود خود نيازمند توست به تو استدلال شود؟ آيا غير تو ظهوري دارد كه تو داري آن نباشي تا او بتواند ظاهركننده تو باشد؟! كي غايب بوده‌اي تا نيازمند دليلي باشي كه بر تو دلالت كند و چه وقت دور بوده‌اي تا آثار وسيله‌اي براي رسيدن به تو بوده باشند؟ كور باشد چشمي كه تو را نظاره‌گر خود نبيند». چه درست فرمود ولي مطلق خداوند، صلوات الله عليه وآله.

پس، عارف حقيقي و مومن منزه از جميع مراتبِ شرك، اعم از شرك‌هاي عامه و يا خاصه، كسي است كه غيب و شهود و ظهور و بطوني نبيند جز از او و براي او. و وراي خداوند چيزي وجود ندارد تا او را نهان كند و جز او كسي وجود ندارد تا حجاب روي او باشد و چيزي هم خود حجاب خود نخواهد بود.

از عبدالرزاق كاشاني درباره حلول و اتحاد پرسيدند گفت: هر دو باطلند، در سراي هستي جز او هيچ كس وجود ندارد.

عارف كامل و محققّ زبردست، فخر شيعه و شيخ طريقت قاضي شريف سعيد قمي، قدس الله نفسه، در شرح حديث رأس الجالوت چنين گفته است: «صاحب فتوحات گفته: بدان كه عالم غيب است و هرگز ظهور نكرده، و خالق مخلوقات ظاهر حقيقي است و هرگز غايب نبوده است. و مردم در مورد اين مساله اعتقادي بر عكس رايِ صحيح و درست دارند زيرا مي‌گويند: خداوند غيب است و اين عالم است كه ظاهر است. و به اين اعتبار مردم به نوعي به مقتضاي شرك سخن گفته‌اند.

من معتقدم كه اين عارف از شركي كه لازمه گمان خود اوست غفلت ورزيده، از آن رو كه حكم به ظهور حق تعالي و خفاي عالم كرده است و اين نيز يكي از اقسام شرك خفي است. اما ايمان حقيقي عبارت است از اعتقاد به اين كه خداوند است كه ظاهر و باطن و شاهد و غايب است. پس او ظاهر است وقتي در بطون مي‌طلبيش و باطن است هنگامي كه در ظهور جستجويش مي‌كني و از هر دوي اين‌ها منزه است وقتي كه در ظهور و بطون طلبش مي‌نمايي. و عالم به خداوند ظاهر و به ذات خود نهان است.] آنچه گفتيم را [به نيكي بشناس و بدان، زيرا كه اين مطلب باب عظيمي در توحيد است» (شرح حديث رأس الجالوت؛ ص ١٥ و ١٦) ..

من مي‌گويم: حق معرفت و كمال اخلاص و لبّ حقيقت آن است كه خداوند، جل و علا، را به ظهور و بطون و اوليت و آخريت توصيف ننمايي، زيرا وقتي كه در دار هستي جز او موجودي نيست، او براي چه كسي ظهور نمايد و از چه كسي غايب شود و اول بودن و آخر بودن كجاست؟ كه اين‌ها به اعتبار ابتداء بودن و منتهي بودن‌] وجود دارند [.

اما، وقتي كه هر چيزي جز خداوند باطل و نابودشدني است ديگر اصلًا ابتدا و اوّل بودن و آخر و منتهي بودني وجود ندارد. لذا كمال معرفت در اين است كه سالك به عجز و قصور] از معرفت او [اعتراف نمايد.