صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٥٢٦ - تنزل معارف و حقايق براى فهم بيشتر
محامد مال اوست، كسى لايق حمد نيست، كسى تحميد نمىشود. اصلش بعضى عقيده دارند كه وَ قَضى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ [١] قضاى تكوينى است، قضاى خداست بر اينكه غير خدا عبادت نشود. گمان مىكنند بت را سجده مىكنند، گمان مىكنند انسان را مدح مىكنند، گمان مىكنند كه خورشيد را مدح مىكنند. همه مدحها از اوست، همه هم مدح او مىكنند و خود نمىفهمند. و گرفتاريهاى انسان در آن عالم هم براى همين نفهمى است، براى همين سِتارى است كه بين انسان و حقايق هست. و اگر انسان يك قدرى نظر كند و لو به همين عالم مادى، به همين دستگاهى كه در عالم ماده هست، تا آن اندازهاى كه انسان دستش به آن رسيده است و آن قدرى كه دست نرسيده است، ميلياردها اندازه هست كه دستش به او نرسيده.
لسان قرآن را ببينيد كه زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِزِينَةٍ الْكَواكِبِ [٢] بعكس هيأت بطلميوس [٣]، سماء دنيا، يعنى همين كهكشانى هم كه شما مىبينيد؛ همه اينها آسمان پايين است، سماء دنيا است. آن پايين ترها، آسمانها و اين كهكشانها آن قدرىاش كه پيدا شده است يعنى زينت شده است، آنها داراى ميليونها شمس و بالاتر است، و فوق اينها ميلياردها كهكشان، و ميلياردها چيز و ما ورا آنها هم خدا مىداند. اين عالم ماده است كه تا كنون بشر دستش به آن [نرسيده]، نه در طرف اوجش، نه در طرف حضيضش، راجع به ذرات، آن مقدار كمى كه دستش رسيده آن است كه با اين آلات مىتواند ذرات كوچك را ببيند، اما آن كوچكترها را ديگر باز نفهميده است. ظهور ضعف انسان در خودنمايى و مقامپرستى و انسان چقدر ضعيف است كه خيال مىكند در اين دنيا كه هست و در اين شهر كه هست و در اين كشور كه هست حالا بايد خودنمايى كند. چقدر انسان بايد جاهل باشد كه اين چيزها را مقام بداند، و چقدر ضعيف النفس باشد كه اين حكومت را، حكومتها را يك
[١] سوره إسراء، آيه ٢٣: «و خداى تو حكم فرموده كه جز او هيچ كس را نپرستيد»
[٢] سوره صافات، آيه ٦: «ما نزديكترين آسمان را به زينت ستارگان آراستيم»
[٣] بطلميوس از دانشمندان بزرگ كه در قرن دوم قبل از ميلاد در اسكندريه متولد شد. وى معتقد بود كه زمين ساكن است و ساير كواكب و اجرام سماوى بر گرد آن حركت مىكنند و اين نظريه بطلميوس به نام او مشهور است.