صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٧٥ - تنافى خوى كاخنشينى با فرهنگ اسلام
بگيرد. وقتى كه در متأخرين از علما ملاحظه مىكنيم مىبينيم كه «صاحب جواهر» [١] يك همچو كتابى نوشته است كه اگر صد نفر انسان بخواهند بنويسند شايد از عهده برنيايند و اين كاخنشين نبوده. آن طور كه نقل مىكنند در آن وقتى كه ايشان اين كتاب را نوشتهاند سرداب در نجف نبوده، سرداب را «شيخ انصارى» [٢] از ايران براى نجف سوغات برده، يك منزل محقر داشتند و در يك اتاقشان باز بوده به يك دالانى- از قرارى كه نقل مىكنند- كه در آن هواى گرم نجف يك نسيمى، نسيم داغى مىآمده است و ايشان مشغول تحرير «جواهر» بودند. از يك آدمى كه علاقه به شكم و شهوات و مال و منال و جاه و امثال اينها دارد اين كارها نمىآيد؛ طبع قضيه اين است كه نتواند.
زندگى «شيخ انصارى» را همه شنيده يعنى بسيارى شنيدهاند چه وضعى داشته است در زهد. اگر نبود آن وضع، نمىتوانست آن شاگردهاى بزرگى را تربيت كند و نمىتوانست آن كتابهاى ارزنده را تحويل جامعه بدهد.
تنافى خوى كاخنشينى با فرهنگ اسلام
ما بايد كوشش كنيم كه اخلاق كاخنشينى را از اين ملت بزداييم. اگر بخواهيد ملت شما جاويد بماند و اسلام را به آن طورى كه خداى تبارك و تعالى مىخواهد، در جامعه ما تحقق پيدا كند، مردم را از آن خوى كاخنشينى به پايين بكشيد، خود كاخنشينى اين خوى را مىآورد، ممكن است كه در بين آنها هم كسى پيدا بشود لكن نادر است. توجه كنيد كه اين ملتى كه الآن كوخنشينانش مشغول فعاليت هستند و مشغول به زحمت هستند در جبههها و پشت جبههها، اين كوخنشينان را زحمت بكشيد كه به همين حال خوى كوخنشينى و خوى اينكه توجه به كاخها نداشته باشند نگه داريد تا بتوانيد ادامه بدهيد زندگى صحيح اسلامى را. آن خوى كاخنشينى مضر است، خودش مضر نيست، خُويَش
[١] محمد حسن نجفى، از بزرگترين فقهاى شيعه در قرن ١٣ هجرى كه به نام كتاب فقهى خود «جواهر الكلام» به صاحب جواهر مشهور شده، وى به سال ١٢٦٧ ه. ق. در نجف درگذشته است
[٢] مرتضى انصارى معروف به «شيخِ اعظم» از فقهاى عظيم الشأن شيعه كه دو تأليف فقهى و اصولى وى هنوز در حوزههاى علميّه تدريس مىشود. وى اشتهارى خاص به زهد نيز داشته و در سال ١٢٨٢ ه. ق. در نجف درگذشته است.