صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٥١ - تفاوت مردم ما با مردم صدر اسلام
شما خودتان لمس كرديد اين را. همين جوانهايى كه الآن هستند، نظير آنها در سابق هم بودند. سابق اين طور نبود كه ما جوان نداشته باشيم. به همين مقدار يك خرده كمتر البته- چون جمعيت زياد شده- جوان آن وقت بود و همين مقدار اشخاص بودند، مردم بودند، جمعيت همين طور بود، اما چى بود؟ خيابانش را وقتى مىگشتيم، همه فساد. اين فرهنگ اجنبى است. در خيابانها، كسى وارد مىشد، مىديد سرتا ته خيابانها يا مشروب فروشى است يا بساط زدن و چه كردن است يا زنهاى لخت در بين مردم راه افتادن است.
بازارش را مىديدى، همين بود، همين بود؛ همين مسائل بود. توى مدارسش مىرفتى، توى مدارس دانشگاهى همين مسائل بود. در ديوارهاى دانشگاه، بدگويى بود به اسلام و به قرآن كريم. حتى بعد از انقلاب، آن وقتى كه دانشگاه در قبضه منافقين و امثال منافقين بود، در ديوار دانشگاه به اسلام جسارت مىكردند. وقتى كه ما دستمان را دراز كرديم كه هر چه امريكا مىدهد بخوريم و هر چه هم خط مىدهد عمل بكنيم و خودمان گوش و چشممان را ببنديم نبينيم، وقتى اين طور مىشود، آن حال مىشود كه ديديم و ديديد.
تفاوت مردم ما با مردم صدر اسلام
و اين خداست كه ما را از اين لجنزار و از اين چاه هلاكت بيرون آورد و به مقام انسانيت شماها را رساند؛ مقامى كه براى خدا، براى پيشبرد اهداف اسلام شما جنگ مىكنيد. نظير مجاهدين اين زمان، نظير اين جوانهاى اين زمان، از اول تاريخ تا حالا نبوده است. اگر آنها بودهاند، اما كم بودند. زمان رسول اللَّه- صلى اللَّه عليه و آله و سلم- تا مىآمد به زمان ائمه ما- عليهم السلام- آن زمان رشد اسلام بود. پيغمبر چقدر خون دل از اين مردم همان بلاد خودشان مىخورد! امير المؤمنين چقدر شكايت كرده است! قرآن چقدر شكايت كرده است؛ شكايت از همان مسلمانها! امير المؤمنين از همان مسلمانها و از همين كسانى كه در اطرافش بودند شكايت مىكردند، منبر مىرفت آرزوى مرگ مىكرد! امير المؤمنين وقتى هم كه شمشير را خورد از آن منافق،
فُزْتُ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ [١]
فرمود؛
[١] «به خداى كعبه سوگند كه رستگار شدم.»