گفتارهایی در اخلاق اسلامی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥ - بخش اول توکل

موجود روی زمین دارند می‌جنبند. یکی از آنها جاسوسهای موسی را برداشت در آستینش ریخت و برد پیش رئیسشان؛ ریخت آنجا و گفت : ببین اینها چه می‌گویند. گفت: شما چه می‌گویید؟ گفتند: موسی ما را فرستاده. گفت: این خبر را برای موسی ببرید.

این داستانها را خود یهودیها جعل کرده‌اند. اصلا داستان عوج بن عناق و این حرفها جعل یهودیهاست. می‌دانید قضیه چیست؟ قرآن آبروی یهودیها را در قصه سرزمین مقدس برده؛ یعنی اینها را به بی‌عرضگی و بی‌لیاقتی توصیف کرده که موسی هر چه به آنها می‌گوید بروید آنجا، اگر بروید پیروز می‌شوید، اینها می‌گفتند خیر، ما سر جای خودمان نشسته‌ایم :

گر به مغزم زنی و گر دُمبم که من از جای خود نمی‌جنبم

ما تکان نمی‌خوریم، تو برو آنجا با خدا کارها را انجام بدهید، بعد ما می‌آییم. حتی دو نفر از مؤمنین شهادت دادند که قضیه این‌قدرها مهم نیست، نترسید، بروید پیروز می‌شوید؛ گفتند نمی‌رویم که نمی‌رویم.

یهودیها در دنیای اسلام در اقلیت قرار گرفتند و این یک صحنه عجیبی بود که قرآن آبروی اینها را برده بود. وقتی خواستند با قرآن مقابله کنند و بگویند قضیه این طور نیست، آمدند این داستانها را برای عوج بن عناق و عمالقه جعل کردند که اینها آدمهایی بودند با چه اندامها و هیکلها! یعنی اصلا امکان نداشت کسی با آنها بجنگد. اصلا با آنها جنگیدن معنی نداشت. یک آدمی که اگر بشر شمشیری را به پای او بزند به اندازه یک خراش هم اثر ندارد، یا تیری را هر چه هم با قوّت در بدن او فرو کند مثل یک خار کوچک است، جنگیدن با او ناممکن و بی‌معنی است. خواستند با جعل این داستانها قرآن را تکذیب کرده باشند که این قرآن، قوم ما را به بی‌عرضگی توصیف کرده، قضیه از این قرار نیست، اصلا جنگیدن عملی نبود. مسلمانها هم بیچاره‌ها فکر نکردند که اگر عوج بن عناق و قومش