گفتارهایی در اخلاق اسلامی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣ - بخش اول توکل
بود از موسی حمایت کردند، گفتند: ای قوم! حرف موسی را گوش کنید بروید و اگر بروید پیروز میشوید، خیال نکنید شکست میخورید. اگر داخل بشوید پیروز میشوید. وَ عَلَی اللهِ فَتَوَکلوا اِنْ کنْتُمْ مُؤْمِنینَ به خدا توکل کنید و بروید. (اینجا هم میگوید نترسید، بروید به این سرزمین، به خدا توکل کنید که پیروز میشوید.)
قالوا یا موسی اِنّا لَنْ نَدْخُلَها اَبَدآ ما داموا فیها موسی! هرگز آنجا قدم نمیگذاریم. فَاذْهَبْ اَنْتَ وَ رَبُّک فَقاتِلا اِنّا ههُنا قاعِدونَ تو و خدایت بروید آنجا بجنگید آنها را بیرون کنید، همین که به ما خبر دادید که دیگر همه بیرون رفتند آن وقت ما میآییم.
آن مفهوم غلط توکل همین جاست، که قرآن اسم این را دیگر توکل نمیگذارد، ما اسمش را «توکل یهودیگری» میگذاریم. توکل یهودی همین است که در کاری انسان بگوید من نمیکنم خدا بکند، وقتی خدا انجام داد من نتیجهاش را استفاده میکنم، بهرهاش را میبرم.
اینجا بود که موسی مأیوس شد: قالَ رَبِّ اِنّی لا اَمْلِک اِلّا نَفْسی وَ اَخی[١] خدایا دیگر اختیار این قوم در دست من نیست، من ماندهام و برادرم، چه کنم، به حرف من گوش نمیکنند.
سخن ابوذر در جنگ بدر
در تاریخ اسلام، ما به صحنهای بر میخوریم ]نقطه مقابل این صحنه.[ مسلمین برای مقابله با کاروان قریش از مدینه بیرون آمدند. آن کاروان رفته بود و بعد آنجا معلوم شد که قریش لشکری از مکه فرستادهاند که همان مقدمات جنگ بدر بود. پیغمبر اکرم ـ که طبق معمول مشورت میکرد ـ اصحاب را جمع کرد، فرمود جریان این است، به عقیده شما چه
[١] . مائده / ٢١ ـ ٢٥.