گفتارهایی در اخلاق اسلامی ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢ - بخش اول توکل
این را یک الهام خدا بدانید، بروید که آن حقیقت خواهد بود.
استخارهای که ما طبق معمول میکنیم این هم دعاست ولی با یک فرمول مخصوصی. ما دعا میکنیم که: خدایا آنچه که خیر است به ما بنمایان. ولی در آنجا پیغمبر فرمود راهِ نمایاندنش این است که هر چه در دلت القا شد آن را علامت خیر بدان، اینجا ما با خدا یک قرارداد میبندیم، میگوییم خدایا اگر مثلا این دانهها طاق درآمد قرارداد من و تو این باشد که خیر این است و اگر جفت در آمد قرارداد من و تو این باشد که تو آن را خیر نمیبینی. آنوقت نمیگوییم خدایا آنچه که در قلب من القا شد، بلکه میگوییم خدایا دست من را هر جا تو بردی، اگر روی طاقها بردی میفهمم که این خیر است، اگر روی جفتها بردی معلوم میشود این شر است[١] . هر دوی اینها از باب دعاست نه از باب توکل؛ یعنی از بابِ این است که انسان میخواهد خدا راه را برایش روشن کند. دعا مربوط به پیشِ روست، یعنی خدایا یک چراغی به من بده که من بفهمم از این طرف بروم یا از آن طرف. توکل آنجایی است که انسان میفهمد کجا باید برود ولی تکیهگاه ندارد. یک تکیهگاه محکم میخواهد که به آن تکیه کند و به آنجا که میداند برود. باب استخاره باب توکل نیست.
سؤال : این جنبه مذهبی دارد؟ اصلیتی دارد؟
استاد : این طاق و جفت کردنها کارش کمی مشکل است. این را من خودم بیشتر یک امر تجربی میدانم تا یک امر مذهبی. من خودم استخاره میکنم و در مواقع کمی هم استخاره میکنم ولی این برای من یک امر تجربی است؛ یعنی به دلیل یک امر علمی تجربی میپذیرم نه به
[١] . ـ به قلب خودش اعتماد ندارد.استاد : بله، به قلب خودش اعتماد ندارد.