درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٩ - زمان اول و آخر ندارد
تأخر از حاقّ وجود زمان انتزاع میشود، نه اینکه به معنای این باشد که تعریف زمان عبارت است از تقدم و تأخر؛ بلکه ماهیت زمان از مقوله کمّ است.
اشکال چهارم
مستشکل میگوید: لازمه اینکه اجزاء زمان تقدم و تأخر داشته باشند و تقدم و تأخر ذاتی این اجزاء باشد این است که اجزاء زمان با یکدیگر اختلاف ماهوی داشته باشند؛ یکی أمس است و دیگری یوم است، یکی روز پنجشنبه است و دیگری روز جمعه. میبینیم اجزاء زمان با یکدیگر اختلاف دارند، پنجشنبه هرگز جمعه نمیشود و جمعه هم هرگز چهارشنبه نمیشود. پس اجزاء زمان اختلاف ماهوی دارند.
جواب
جواب این اشکال هم واضح است. اینها همه اعتباراتی است که انسان روی اجزاء زمان میکند. روز جمعه دارای ماهیت خاصی نیست که او را جمعه کرده باشد. زمان در ذات خودش یک واقعیت متشابهالاجزاء است و در واقع اصلا اجزاء بالفعل ندارد و اجزائش اعتباری است. زمان من اوّله الی آخره یک واقعیت و هویت متصل واحدی است که اصلا جزئیت اجزائش هم اعتباری است تا چه رسد به رنگهایی که ما به هر جزء میدهیم. از این اعتبارات لازم نمیآید که زمان دارای اجزاء واقعی باشد تا چه رسد به اینکه هر جزئش ماهیتی داشته باشد غیر از ماهیت جزء دیگر.