درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٠ - زمان اول و آخر ندارد
چیست، خودش مسأله مهمی است که در باب تقدم و تأخر آن طور که باید روشن نشده. گفتهاند ریشه این تقدم و تأخر ذاتی قوه و فعلیت است؛ یعنی یک واقعیتی در کار است و آن اینکه در زمان، مرتبه قبل نسبتی دارد با زمان بعد که زمان بعد آن نسبت را با زمان قبل ندارد؛ قبل بالقوه بعد است و بعد بالفعلِ قبل است. این اعتباری نیست؛ ما نمیتوانیم بالفعل را بالقوه فرض کنیم. مثلا وقتی میگوییم «نطفه بالقوه انسان است و انسان بالفعل آن نطفه است» این طور نیست که این یک امر اعتباری باشد و بتوانیم عکسش را اعتبار کنیم.)
مطلب دیگر اینکه: به همین دلیل[١] وقتی برای زمان ابتدا و انتها فرض کنیم[٢] دو نهایت فرض کردهایم: حدوث آن و فنای آن. از شما میپرسیم وجود این زمان که در میان این دو عدم قرار گرفته است، آیا اینکه به آن عدم میگوییم «عدم سابق» و به این عدم میگوییم «عدم لاحق» اعتباری است یا اعتباری نیست؟ جواب این است : این مطلب خارج از اعتبار ماست؛ یعنی این دو عدم واقعا با یکدیگر فرق دارند و ما نمیتوانیم جای آن عدمِ قبل از تولد را با عدم بعد از مرگ عوض کنیم، و لهذا یکی حدوث است و دیگری فنا.
ولی در ابعاد مکانی چنین نیست؛ هر نقطهای از محدّد الجهات را که در نظر بگیریم با هر نقطه دیگر از محدّدالجهات نسبت متساوی دارد؛ یعنی هیچ کدام واقعا ابتدا نیست و هیچ کدام واقعا انتها نیست، میتوانیم آن را ابتدا حساب کنیم و میتوانیم این را ابتدا حساب کنیم.
حال میگوییم: اگر شما بخواهید قائل شوید به اینکه زمان ابتدا و انتها دارد، ما از شما میپرسیم «آن ابتدا با این انتها چه فرق میکند؟ چرا آن ابتداست و این انتها؟» جواب این است: آن ابتداست برای اینکه مسبوق به عدم خاصی است و این انتهاست به اعتبار عدم دیگری، و خصوصیتی غیر از این در کار نیست. به عبارت دیگر: ابتدا رابطه دارد با یک نبودنی که آن نبودن واقعا تقدم دارد بر این وجود، و انتها رابطه دارد با یک نیستی که آن نیستی واقعا تأخر دارد از این وجود.
حال میگوییم: آن نیستی از آن جهت که نیستی است تقدم ندارد و این نیستی از آن
[١] . ]يعنی به همين دليل كه تقدم و تأخر اجزاء زمان، ذاتی است.]
[٢] . به تعبير مرحوم آخوند: چه ابتدا و انتهای موجود، چه ابتدا و انتهای فرضی.