تفسیر و مفسران - معرفت، محمدهادی - الصفحة ١١٠ - آفات تفسیر نقلی (مأثور)
سرمنشأ رواج اسرائیلیات
در گذشته منع صریح و قاطع پیامبر از مراجعه به اهل کتاب را ذکر کردیم و معلوم شد نهی پیامبر آنقدر شدید و عام بود که علاوه بر نقل سخن آنان شامل استنساخ از کتابهایشان نیز میشد و از این رو هیچیک از صحابه جرأت نمیکردند به اهل کتاب رجوع کنند و یا از کتابهایشان چیزی نقل کنند. این حالت تا پایان عمر شریف پیامبر ادامه داشت. در دنباله حدیث عمر که پیش از این ذکر کردیم وارد شده است: وقتی پیامبر او را به دلیل استنساخ از کتابهای یهودیان مورد نکوهش قرار داد وی بلند شد و با اظهار پشیمانی از کوتاهی خود گفت: «به خداوندی خدا و دین اسلام و رسالت تو- ای محمد- راضی و شادمان هستیم» [١].
مسلمانان راه صواب و شیوه بیآلایش و بر کنار از آلودگیهای اهل کتاب را در پیش گرفتند و تمام مدّت عمر شریف پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و زمان خلافت ابوبکر و مدتی از خلافت عمر را به همین منوال طی کردند. رفته رفته که سرزمینهای بیشتری فتح شد و کشور اسلامی گسترش یافت و بسیاری از ملّتهای دیگر گروهگروه به حوزه اسلامی کوچ کردند که برخی از آنان با روح اسلام بیگانه بوده و ابتداییترین اصول شریعت را نمیشناختند، دیری نگذشت که این دژ مستحکم از میان برداشته شد و کم کم
[١] عمر خود میگوید: «نوشتهای را از روی کتابهای اهل کتاب (یهودیان) استنساخ کردم و آن را در پوستی آوردم.
پیامبر صلّی اللّه علیه و آله به من فرمود: در دستت چیست؟ عرض کردم نوشتهای است که آن را استنساخ کردهام تا به علم خویش بیفزایم. پیامبر صلّی اللّه علیه و آله چنان خشمگین شد که گونههایش از خشم سرخ شد و سپس دستور نماز جماعت داد و بعد از نماز فرمود: ای مردم من کاملترین و آخرین سخن را برای شما به ارمغان آوردهام و آن را پاک و پاکیزه و بیهیچ عیب و نقصی بر شما عرضه کردهام؛ پس سبکسری نورزید و بهوش باشید کمخردان شما را نفریبند! بلند شدم و گفتم: ما به خداوند به عنوان پروردگار و به اسلام به عنوان دین و به تو به عنوان پیامبر ایمان داریم و راضی هستیم». تفسیر ابن کثیر، ج ٢، ص ٤٦٧. احمد بن حنبل به اسناد خود از عبد اللّه بن ثابت روایت میکند که گفت: «عمر محضر نبیّ اکرم صلّی اللّه علیه و آله رفت و عرض کرد: ای رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله من با برادری از یهودیان بنی قریظه آشنا شدم و او بخشهایی از تورات را برای من نوشت. آیا اجازه میدهید آنها را بر شما عرضه کنم؟ در این هنگام رنگ چهره پیامبر صلّی اللّه علیه و آله دگرگون شد». عبد اللّه بن ثابت میگوید: «به عمر گفتم: آیا تغییر چهره پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و ناراحتی او را نمیبینی؟ عمر گفت: به نعمت پروردگاری خدا و دین اسلام و رسالت پیامبر راضی هستیم و شکرگزار». عبد اللّه میگوید: «پیامبر با شنیدن این سخن آرامش یافت؛ آنگاه فرمود: سوگند به خدایی که جان محمد در دست اوست، حتی اگر موسی علیه السّلام میان شما آید و شما از او پیروی کنید و مرا رها سازید قطعا گمراهید؛ زیرا از میان امتها، شما امّت من هستید و به من اختصاص دارید و از میان پیامبران، من بهره شمایم و به شما اختصاص دارم». مسند احمد، ج ٤، ص ٢٦٥ و ٢٦٦.