تفسیر و مفسران - معرفت، محمدهادی - الصفحة ٣٦٣ - شریعت و طریقت
٣. رفع و سقوط تکلیف (پس از رسیدن به حق)
او در ادامه میگوید:
«و إن کان مغلوبا، بحیث خرج من مقام التکلیف فعمله بمقتضی حاله، لکونه فی حکم المجذوبین. و کذلک الکاملون المکمّلون، فإنّهم فی الظاهر متابعون لخلفاء ظاهر النبی صلّی اللّه علیه و آله و هم العلماء المجتهدون؛ [١] و اگر بر اثر غلبه حالت وجد و دگرگونیهای ناشی از آن، از خود بی خود شده است؛ به گونهای که از مقام تکلیف بیرون رفته باشد، عمل و رفتار او، طبق مقتضای حال او خواهد بود؛ چون اکنون در زمره «مجذوبان» (جذب شدگان) است که محو جمال حق گردیده و از خودی بیرون رفتهاند. وضع «کاملان» تکامل یافته- که به نهایت درجه کمال رسیدهاند- نیز چنین است؛ زیرا اینان در ظاهر، پیرو «خلفا» و جانشینان ظاهری پیامبر یعنی علما و مجتهدانند».
در اینجا باید اندکی درنگ نمود؛ زیرا «رفع یا سقوط تکلیف» از مواردی است که همیشه موجب تکفیر یا تسفیه (سفیه شمردن) صوفیان و عرفای پیرو آنان بوده است و هیچگاه و در هیچ مرحله از مراحل کمال، در شریعت اسلام به سقوط تکلیف اشاره نشده است.
امّا تکلیف همواره مشروط شرایطی است؛ از جمله، عقل و هوشیاری که نبود آن، موجب سقوط و رفع تکلیف است و فقها بر این امر اتفاق نظر دارند.
حال باید دید صوفیه و عرفای پیرو، سقوط تکلیف را به کدام مرحله و در چه حالتی مربوط میدانند. بدین منظور، نمونههایی از گفتههای آنان را میآوریم:
عین القضات میگوید: «نیک میشنوی که چه گفته میشود؟ ... اگر خواهی که اشکال تو، تمام، حل شود، بدان که هر مذهب که هست، آنگاه مقرّر وی ثابت باشد که قالب و بشریّت بر جای باشد؛ که حکم خطاب و تکلیف، بر قالب است ... أما کسی که قالب را باز گذاشته باشد و بشریّت افکنده باشد و از خود بیرون آمده باشد، تکلیف و حکم خطاب برخیزد و حکم جان و دل قایم شود. کفر و ایمان بر قالب تعلّق دارد. آن کس که «تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ» [٢] او را کشف شده باشد، قلم امر و
[١] ر. ک: بخش دوم همین کتاب (تفسیر و تحلیل مقدمه قیصری) ص ٣٦٨، ٣٧١ و ٣٧٤.
[٢] ابراهیم ١٤: ٤٨.