تفسیر و مفسران - معرفت، محمدهادی - الصفحة ٣٤٥ - عناصر بنیادین مکتب عرفان
بحر کلّی چون به جنبش کرد رای نقشها بر بحر کی ماند به جای
«کُلُّ شَیْءٍ هالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ لَهُ الْحُکْمُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ». [١]
٢. کشف و شهود
عرفا، در عین قبول داشتن علوم رسمی و ظاهری و پذیرفتن ارزش و اعتبار عقل و استدلال، بر أصالت ارتباط حضوری تأکید میکنند و علوم حاصل از مکاشفات و مشاهدات را بر نتایج حاصل از براهین عقلی مقدم میدارند. حواس آدمی و نیز قوای عقلی وی- در محدودهای تنگ و سطحی پایین- با ظاهر جهان و ماهیات و تعیّنات سروکار دارد؛ ولی انسان از راه باطن خویش میتواند در سیر آفاق و انفسی، با حقیقت واحد جهان هستی، ارتباط حضوری و شهودی داشته باشد؛ و این وقتی میسّر است که از تعلّقات ظاهری رها شده باشد: «رو مجرّد شو، مجرّد را ببین».
«هر که در خلوت به بینش یافت راه او ز دانشها نجوید دستگاه
با جمال جان چو شد همکاسهای باشدش ز اخبار و دانش تاسهای»
عرفا، به اتفاق، بینش عرفانی و ذوقی را بر دانش کلامی و فلسفی ترجیح میدهند. این ترجیح- بر أساس اظهارات آنان- بر این دلایل مبتنی است:
نخست آنکه، بینش عرفانی، یگانه معرفت دور از تقلید است؛ زیرا معرفت حاصل از کشف و شهود، آدمی را مستقیما به ساحت قدس حقیقت نزدیک میکند و او، آن را حضورا در مییابد؛ در صورتی که در معرفت حاصل از مباحث کلامی، از آنجا که استناد بحثها و دلایل آن، به احادیث و ظواهر نصوص است، طبعا نوعی تقلید و تعبّد گونگی در کار است. به عبارت دیگر، معیار در کلام «شنیدن» است ولی در عرفان «دیدن» و «شنیدن کی بود مانند دیدن».
این سخن مباهاتآمیز عارفان- خطاب به دانشمندان- نیز ناظر به همین نکته است: «شما، دانش خود را از سلسله مردگان به دست میآورید و ما، از سر سلسله
[١] «همه چیز نابودشدنی است، جز او؛ حکم از آن او و بازگشت به سوی اوست». قصص ٢٨: ٨٨.