تفسیر و مفسران - معرفت، محمدهادی - الصفحة ١١٧ - آفات تفسیر نقلی (مأثور)
داستانسرایی
بر همین منوال و به سبب تساهل ورزی و تسامح سلف، مراجعه به کتب عهدین و اهل کتاب در دوره تابعان و تابعان تابعان و دورههای بعد نیز ادامه یافت و نقل داستانها و قصهگویی در میان مسلمانان به صورت عادی در آمد.
در مساجد گروهی بودند که همواره قصه میگفتند و مردم را با موعظهها و پندهای خود تشویق میکردند یا به هراس وامیداشتند؛ و چون این جماعت- همچون اسلاف بیمایه خود- از دانش و درایت و هوشمندی کافی برخوردار نبودند و تنها هدفشان جلب نظر عوام بود، اقدام به ساختن و پرداختن داستانها و افسانههای خرافی میکردند و به دروغ مطالبی را برای مردم بازگو میکردند. در میان این حجم کثیر از اسرائیلیات و خرافات عامیانه، گاه به مواردی بر میخوریم که با عقاید اسلامی در تعارض و تضاد است؛ با این حال مردم آنها را از قصهگویان فرا گرفتهاند و نقل میکنند؛ چون سرشت و خوی عوام به دانستن مطالب عجیب و شگفتانگیز بیشتر مایل است.
ابن قتیبه درباره داستانسرایان و سخنان افسونگرشان میگوید: «آنان، نظر عوام الناس را به خود جلب میکنند و احادیث دروغ و غیر قابل قبول را بر عقل و دل آنان میریزند و عادت عوام الناس بر این است که اگر سخن قصهگو، عجیب، حیرتزا و خلاف عقل باشد یا چنان رقتانگیز باشد که قلبها را محزون سازد در مقابل او مینشینند و به او گوش فرا میدهند. هر وقت از بهشت نامی به میان آورند میگوید:
در بهشت حورهایی هستند از جنس مشک و زعفران که کپلهایشان به اندازه یک میل در یک میل است. خداوند در بهشت به اولیای خود قصرهایی از مروارید سفید میبخشد که در هر قصری هفتاد هزار اتاق بزرگ قرار دارد و در هر اتاقی هفتاد هزار کوشک و بر همین منوال با عدد هفتاد هزار هر چه میخواهد میگوید و از آن جدا نمیشود» [١].
بعضی از این قصهگویان، در پی دست یافتن به شهرت و جاه و مقام و منزلت اجتماعی بین مردم بودند و برخی دیگر به دنبال لقمهای نان و تأمین زندگی راحت.
[١] ابن قتیبه، تأویل مختلف الحدیث، ص ٢٧٩ و ٢٨٠.