تفسیر و مفسران - معرفت، محمدهادی - الصفحة ١٩٨ - ١٧ تفسیر ابن کثیر
آن برده و بر آن اعتماد کرده است آراسته گردید؛ بنابراین، هر کس به تفسیر طبری دسترسی ندارد، تفسیر ابن کثیر او را بینیاز میسازد؛ چون [این تفسیر علاوه بر نکته یاد شده از آلودگیهای تفاسیر متأخر مبرّاست». [١]
شیوه ابن کثیر در تفسیر
شیوه تفسیر ابن کثیر- تقریبا- همان شیوه «تفسیر طبری» است. او ابتدا آیه یا آیاتی را میآورد و طبق اخبار و آثار وارد، آنها را تفسیر میکند و به قرائت و مسائل لغوی و ادبی میپردازد و اگر شبههای باشد، آن را به صورت سؤال مطرح میسازد و بر وفق روایات سلف بدان پاسخ میدهد و در صورت تعارض و اختلاف اقوال به جرح و تعدیل آنها پرداخته، وجه ارجح را بیان میکند.
ویژگی این تفسیر آن است که در آن، بر خلاف «تفسیر طبری» به بررسی سند توجّه کامل شده و یک یک سندها مورد ارزیابی قرار گرفته و صحیح و ضعیف و حسن و غریب مشخص گردیده است؛ که از توانایی فراوان مفسّر در این خصوص حکایت میکند و علاوه بر زدودن غبار اسرائیلیات از چهره تفسیر که بدان اشاره شد، بر ارزش این تفسیر نیز میافزاید؛ [٢] بدین جهت این تفسیر اعتبار خاصی نزد همگان یافته است.
او، به عنوان نمونه، داستان هاروت و ماروت را- بدان گونه که مفسران آوردهاند- با دلایل عصمت ملائکه در تضاد میبیند و معتقد است که اگر هم بناچار آن را بپذیریم، باید آن را همانند ماجرای ابلیس- که جزو ملائکه بود- یک امر استثنایی و تخصیص در عام بگیریم. سپس داستان را از «مسند احمد» میآورد که از زبان پیامبر صلّی اللّه علیه و آله نقل شده است؛ با این حال، در صحت سند و اینکه پیامبر چنین سخنی گفته باشد تشکیک میکند و در پایان، آن را امری غریب میشمارد. روایت را با دو سند دیگر هم ذکر میکند و آنها را نیز غریب (بدون پشتوانه عقل و نقل) میداند و در نهایت میگوید: «نزدیکترین احتمال، آن است که این سخن، سخن کعب الاحبار است که به دست عبد اللّه فرزند عمر بن الخطاب رواج یافته است؛ نه از پیغمبر اکرم.
بنابراین، حدیث یاد شده جزو مطالبی است که کعب الاحبار از کتب بنی اسرائیل
[١] ر. ک: مقدمة فی اصول التفسیر، ص ٥٦، متن و پاورقی.
[٢] بدین سبب درباره این تفسیر نیز- مانند تفسیر طبری- سخن به درازا کشید.