تفسیر و مفسران - معرفت، محمدهادی - الصفحة ١٥ - تفسیر ترتیبی
موضوعی تنها به فقه و لغت پرداختهاند. تا اینکه متأخران، ناسخ و منسوخ و اسباب نزول و دیگر مباحث قرآنی را به تفسیر افزودند و برای هر یک از این جوانب به طور جداگانه کتابهایی تألیف کردند.
تفسیر ترتیبی
این نوع تفسیر، از همان آغاز، به دو شیوه شروع شد: ١. روش تفسیر به مأثور که مفسر، آیات را تنها با آراء و اقوال سلف تفسیر مینمود. ٢. روش تفسیر اجتهادی و استوار بر اساس رأی و نظر و استدلال. تفاسیری که بیشتر جنبه مذهبی، کلامی یا عرفانی و صوفیانه (تفسیر باطنی) دارد و نیز تفاسیر لغوی، ادبی و ... از همین گونه به شمار میروند. برخی از مفسران هم هستند که بین این ابعاد گوناگون جمع کردهاند؛ لذا تفسیرشان جامع تمام جوانب مختلفی است که مفسران متخصّص در هر فن به آن پرداختهاند. این شیوه (تفسیر جامع) در دورههای بعد رواج یافت و تفاسیری به وجود آمد که جامع معقول و منقول بودند و به ادبیات قرآن هم پرداخته بودند؛ همچون تفسیر ابو علی فضل بن حسن طبرسی- از دانشمندان بزرگ قرن ششم- که بحق آن را «مجمع البیان» نامید؛ زیرا از بهترین و جامعترین تفاسیری است که به جوانب گوناگون قرآن پرداخته است و نیز تفسیر ابو عبد اللّه محمد بن احمد قرطبی- از دانشمندان قرن هفتم- تحت عنوان «الجامع لاحکام القرآن» که تفسیری جامع و سودمند است و تفاسیر دیگری که در آینده به بررسی آنها خواهیم پرداخت. کهنترین تفسیر مأثور از نظر گستردگی و جامعیّت، تفسیر «جامع البیان» تألیف ابو جعفر محمد بن جریر طبری (متوفای ٣١٠) و پس از آن، تفسیر «الدر المنثور» جلال الدین عبد الرحمان بن ابوبکر سیوطی (متوفای ٩١١) و بعد از این دو، تفسیر «نور الثقلین» عبد علی بن جمعه عروسی حویزی (متوفای ١٠٩١) و تفسیر «البرهان فی تفسیر القرآن» سید هاشم بن سلیمان بحرانی توبلی کتکانی (متوفای ١١٠٩) است. دو تفسیر متأخر تنها به تفاسیر مأثور از اهل بیت علیهم السّلام اکتفا کردهاند. مولی صالح برغانی قزوینی (متوفای ١٢٩٤) در این نوع تفسیر، به تفصیل قلم زد و تفسیر بزرگی فراهم آورد که در آن تنها بر احادیث اهل بیت علیهم السّلام در تفسیر