حکمت نظري و عملي - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ١١٠ - حكمت عملى
از اينكه شما را به حق بسنجند خود را با حق توزين كنيد ببينيد سبكيد يا سنگين . كارتان بروال حق است يا نه ؟ براى حق است يا نه ؟ از حق شروع شده يا نه ؟ انسان اگر بخواهد تبهكاريهايش را براى ديگران توجيه كند براى خودش نمى تواند توجيه كند .
بل الانسان على نفسه بصيرة ولوالقى معاذيره [١] .
اين كلمه بصيرة كه با ( ة ) ذكر شد دلالت بر مبالغه دارد چون تاءاش تاى مبالغه است نه تاى تأنيث . اگر گفتند فلان شخص علامه است يعنى خيلى دانشمند است اينجا قرآن فرمود : بل الانسان على نفسه بصيرة يعنى خيلى بيناست . ممكن است خود را از ديگران مستور كند . ممكن است روى تبهكاريهايش پرده توجيه بكشد ولى در پيشگاه جانش ميداند چه كرده است و ميداند چه ميكند ولو عذرها را القاء كند عذر تراشى كند ولى خود را مى شناسد . فرمود خودت را حساب بكن . خودت را با حق بسنج ببين سنگينى يا سبكى . اگر سنگينى شكر بكن و اين راه را ادامه بده و اگر سبكى تو به كن استغفار كن با حق مأنوس شو . سنگين شو و آن راه حق را ادامه بده . اين قسمت مهم آزاد بودن است فرمود : آنچه كه لازمه مطلب هست من براى شما تشريح كردم و گفته ام افراد آزاد , زنده اند و افراد برده , مرده اند آن كس كه خود را بدنيا فروخت مرده است . آن كس كه دنيا را خريد و رها كرد آزاد است . درباره زاهدان اينچنين مى گويد :
كانوا قوما من اهل الدنيا و ليسوا من اهلها [٢] .
از نظر آمارگيرى اينها را جزو مردم دنيا بحساب مى آورند ولى اهل دنيا نيستند كه دنيا اينها را خريده باشد .
[١]قرآن كريم , سوره قيامت , آيه ١٤ و ١٥ .
[٢]نهج البلاغه فيض الاسلام , خطبه ٢٢١ , صفحه ٧٢٦ .