حکمت نظري و عملي - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ١٤ - حكمت نظرى و عملى از نظر نهج البلاغه
و برهانى است بدو قسمت تقسيم ميشود . اول حكمت نظرى , دوم حكمت علمى . زيرا مسائلى كه مورد بحث و بررسى است يا در پيرامون امورى است كه خارج از قدرت و اختيار و انتخاب بشر است , يا در پيرامون مسائلى است كه در اختيار و انتخاب و قدرت بشر قرار دارد .
اولى مانند : بحث پيرامون مسائل توحيد , نبوت , معاد و ساير مسائل نظرى كه خواه انسان باشد و خواه انسان نباشد وجود آن حقايق در جاى خودش محفوظ است . كمال انسان در اين است كه بعد از بحث در پيرامون آنها , آنها را بشناسد ولى وجود آنها در اختيار انسان نيست كه اگر انسان نبود آنها هم نباشد .
دوم : حكمت عملى عبارت است از بحث در پيرامون مسائلى كه اگر انسان نباشد آنها هم وجود ندارند . مانند : اخلاق , تهذيب جان , تربيت روح , اداره امور منزل , اداره امور جامعه و مانند اينها , كه اگر بشر نباشد مسائل حكمت عملى جائى نخواهد داشت . از اين نظر علوم انسانى را كه در كمال انسان نقش مؤثرى دارد به اين دو قسم تقسيم كرده اند .
اول حكمت نظرى , دوم حكمت عملى . آنگاه هر يك از حكمت نظرى و حكمت عملى را به بخشهاى متعددى تقسيم كرده اند كه بحث در پيرامون آن شعب و بخشها , از بحث فعلى ما بدور است . اين معرفى كوتاه درباره حكمت نظرى و حكمت عملى است .
حكمت نظرى و عملى از نظر نهج البلاغه
اما سر انتخاب اين بحث از نظر نهج البلاغه براى آنست كه صاحب اين كلمات على بن ابى طالب ( ع ) هم در حكمت نظرى انسان كامل بود و هم در حكمت عملى انسان كامل . او حكيم به تمام معنى الكلمه , كه براى انسان ميسر باشد , ( تا آنجا كه ممكن است بشر در مسير تكاملى اش به آن حد برسد ) اميرالمؤمنين على ( ع ) به آن حد رسيده