حکمت نظري و عملي - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٦٨ - حكمت عملى
نكند و تمرين نكند اين هنر نويسندگى از او گرفته مى شود . آن بافنده ماهر اگر مدتى بافندگى را رها كرد فراموشش مى شود . آن سازنده ماهر اگر مدتى از ساختمان سازى صرفنظر كند اين هنر و فن كم كم از يادش مى رود . علوم عملى اينچنين است . اما بيان معصوم بلندتر از اين معناست . فرمود : العلم مقرون بالعمل اصلا علم آن است كه با عمل هماهنگ باشد والا جهل است نه اينكه اگر عمل نكردى فراموشت مى شود نه اينكه اگر بكار نبستى , از يادت مى رود نه . علم آن است كه نور باشد و به عمل بنشيند . اگر قرين عمل نبود جهل است علم نيست . اگر به عمل پياده نشد و ننشت جهل است علم نيست . نداى علم آن است كه به عمل مى گويد به دنبال من بيا , اگر عمل به دنبال نداى علم رفت علم است و گرنه علم رحلت مى كند وقتى علم رفت , مى شود جهل . همان رحلت علم و مرگ علم جهل است . جهل كه يك امر وجودى نيست . جهل عدم ملكه علم است . انسان در اثر نداشتن چراغ علم به مقصد نمى رسد . انحراف كه كار نيست . بيراهه رفتن كه كار نيست . همان نابودى علم مى شود جهل . اگر به عمل ننشست و رحلت كرد و مرد , مى شود جهل . پس اگر به عمل ننشست علم نيست جهل است . گر چه انسان بتواند كتاب بنويسد , تدريس كند استاد باشد مؤلف باشد مصنف باشد مبتكر باشد آنى كه به انسان نور ندهد علم نيست( جهل از آن علم به بود صد بار) پس علم بى عمل مرده است و اين مردنش بنام جهل است يعنى از بيانات بلند اميرالمؤمنين كه به رسول اكرم عليهم السلام هم نسبت داده شده كه فرمود : العلم ينادى بالعمل علم آهنگش , ندايش , دعوتش اين است كه عمل بشود اگر عمل بدنبال علم زنده شد پس اين علم خواهد بود والا ارتحل عنه اين علم رحلت مى كند و مى رود و اين شخص از نظر علم مى شود جاهل , لذا فرمود : علمتان را جهل قرار ندهيد . گاهى مى فرمايد : آن عالمى كه از علمش بهره نمى