حکمت نظري و عملي - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٨٩ - درس ششم
چهارگانه آنچه كه بيش از مراحل ديگر مورد اهتمام اميرالمؤمنين است و در كلمات و بيانات حضرت روى او خيلى تكيه شده است , مسئله ازليت و اطلاق ذاتى و نا محدود بودن خداست كه خدا حقيقت مطلق و بى كران است . مرزى براى ذات حق نيست , حدى براى وجود او نيست . اين اطلاق ذاتى را منشأ بسيارى از صفات و اسماء حسنى ميداند . اگر ثابت شد خدا حقيقتى است نا محدود و موجوديت مطلق و محض , چند فرع بر اين اصل بار است يكى از آن فروع اين است كه نمى شود خدا را اكتناه كرد و به او احاطه علمى پيدا كرد و او را آنچنان كه هست شناخت زيرا عقل محدود يك انسان يا بالاتر از انسان , ظرفيت وجودى محدود يك فرشته , اين نمى تواند آن ذات محدود را احاطه پيدا كند قهرا احاطه علمى به ذات حق ممكن نيست و ديگر از فروعات آن اصل اين است كه خدا در عين حال كه مقام والا و بلندى دارد نزديك است . سوم لازمه اطلاق ذاتى حق تعالى اين است كه با هر چيزى باشد ولى نه در او حلول كند و نه با او متحد بشود و همچنين فروعات ديگر بر اين اطلاق ذاتى مترتب است كه يكى پس از ديگرى از بيانات حضرت استدلال مى شود . اما اينكه نمى شود خدا را آنچنان كه هست شناخت , در آن خطبه معروفش فرمود :
الذى لايدركه بعد الهمم ولا يناله غوص الفطن [١] .
همت هاى بلند هر چه هم دور و بلند پرواز باشد نميتواند خدا را ادراك كند و اگر در عمق فرو برود , غواصى كند , به قعر درياى شناخت نمى رسد . نه اگر از نظر اوج پرواز كند ميتواند احاطه پيدا كند , نه اگر در عمق فرو برود ميتواند احاطه پيدا كند , نه اگر يك متفكر فيلسوفى مى خواست بيانديشد مى تواند به خدا احاطه پيدا كند , نه اگر يك عارف خواست در جان خويش غوطه ور بشود و غواصى كند در معرفت نفس
[١]نهج البلاغه فيض الاسلام , خطبه اول , صفحه ٢٢