حکمت نظري و عملي
(١)
مقدمه
٣ ص
(٢)
مهمترين رسالت پيامبر ( ص ) ترساندن امت از خداوند سبحان است
٨ ص
(٣)
مهمترين رسالت علماى الهى انذار مردم از خداوند سبحان است
١٠ ص
(٤)
درس اول
١٣ ص
(٥)
تقسيم علم
١٣ ص
(٦)
حكمت نظرى و عملى از نظر نهج البلاغه
١٤ ص
(٧)
حكمت نظرى امام على ( ع )
١٥ ص
(٨)
حكمت عملى امام على ( ع )
٢٠ ص
(٩)
شخصيت علمى و عملى على ( ع ) از زبان شاگردان مكتبش
٢٢ ص
(١٠)
سخن ابن ابى الحديد درباره كلام امام على ( ع )
٢٥ ص
(١١)
درس دوم
٢٨ ص
(١٢)
ابن سينا و امام على ( ع )
٢٩ ص
(١٣)
حكمت نظرى , توحيد حق تعالى
٢٩ ص
(١٤)
نقش استدلال در شناخت خدا
٣٣ ص
(١٥)
بطلان اصول ديالكتيك از نظر نهج البلاغه
٣٩ ص
(١٦)
منزه بودن حركت , عليت و كار خدا از ذات باريتعالى
٤٠ ص
(١٧)
درس سوم
٤٤ ص
(١٨)
معرفى امام على ( ع ) از زبان خودش
٤٦ ص
(١٩)
نظام آفرينش بر اساس عليت
٤٨ ص
(٢٠)
درس چهارم
٥٩ ص
(٢١)
حكمت عملى
٦٢ ص
(٢٢)
درس پنجم
٧٣ ص
(٢٣)
معرفت خدا و صفات ذاتى حق تعالى
٧٤ ص
(٢٤)
درس ششم
٨٧ ص
(٢٥)
درس هفتم
١٠٢ ص
(٢٦)
حكمت عملى
١٠٣ ص
(٢٧)
درس هشتم
١١٧ ص
(٢٨)
درس نهم
١٣٤ ص
(٢٩)
درس دهم
١٤٩ ص

حکمت نظري و عملي - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٥٠ - نظام آفرينش بر اساس عليت

ميشود و دوباره بر ميگردد , از اين تحولات و دگرگونى كه در صفحه جان پيدا مى شود , خدا را شناختم . زيرا اين رويدادهاى نفسانى نه به خود متكى هستند و نه به نفس انسان تكيه دارند , زيرا اگر بخود متكى بودند چرا گاهى بسته و گاهى باز ميشوند ؟ گاهى مثبت , گاهى منفى مى شوند , گاهى بود و گاهى نيست مى شوند , اگر به نفس متكى بودند چرا از نفس گرفته مى شوند , صفحه جان , صفحه پذير است نه آفريننده . جان انسانى اين رويدادهاى علمى را مى پذيرد البته نه بطور انفعال بلكه بعنوان مرآت و مجلا .

جان آئينه علوم است كه اين علوم را در صفحه جان بتاباند . پس اين سلسله تحولات و اراده ها و تصميم گيريها و باز و بسته شدن اين آراء و عقايد , نه به خود اين آراء و عقايد متكى اند و نه به جان , كه مجلاى اين آراء و عقايد است . گاهى به اصل وجود خلق استدلال مى كند كه خداست . گاهى به حدوث و پديده بودن خلق استدلال مى كند كه خدا حادث و پديده نيست , بلكه از ليست . گاهى به اينكه در خلق و در جهان امكان نظير هست , شبيه هست و همانندى را دارد , استدلال مى كند كه خدا همانند و شريك و نظير ندارد . ليس كمثله شى ء [١] گاهى اصل آفرينش و خلقت را تشريح مى كند كه خدا بدون حركت مى آفريند و بدون حركت كار ميكند . اين استدلالها نشان ميدهد كه بر اساس اصول ديالكتيك نميشود خدا را شناخت . زيرا بر پايه حركت همگانى و اينكه هيچ موجودى بيحركت نيست و اينكه سراسر جهان در حركتند و هماهنگند با اين اصل نمى شود خدا را اثبات كرد و نه مى شود صفت خدا را شناخت و ثابت كرد زيرا هم وجود خدا منزه از حركت و دگرگونى است و هم كار خدا منزه از حركت و دگرگونى است . خدا هست بيحركت


[١]سوره شورى , آيه ١١ .