حکمت نظري و عملي
(١)
مقدمه
٣ ص
(٢)
مهمترين رسالت پيامبر ( ص ) ترساندن امت از خداوند سبحان است
٨ ص
(٣)
مهمترين رسالت علماى الهى انذار مردم از خداوند سبحان است
١٠ ص
(٤)
درس اول
١٣ ص
(٥)
تقسيم علم
١٣ ص
(٦)
حكمت نظرى و عملى از نظر نهج البلاغه
١٤ ص
(٧)
حكمت نظرى امام على ( ع )
١٥ ص
(٨)
حكمت عملى امام على ( ع )
٢٠ ص
(٩)
شخصيت علمى و عملى على ( ع ) از زبان شاگردان مكتبش
٢٢ ص
(١٠)
سخن ابن ابى الحديد درباره كلام امام على ( ع )
٢٥ ص
(١١)
درس دوم
٢٨ ص
(١٢)
ابن سينا و امام على ( ع )
٢٩ ص
(١٣)
حكمت نظرى , توحيد حق تعالى
٢٩ ص
(١٤)
نقش استدلال در شناخت خدا
٣٣ ص
(١٥)
بطلان اصول ديالكتيك از نظر نهج البلاغه
٣٩ ص
(١٦)
منزه بودن حركت , عليت و كار خدا از ذات باريتعالى
٤٠ ص
(١٧)
درس سوم
٤٤ ص
(١٨)
معرفى امام على ( ع ) از زبان خودش
٤٦ ص
(١٩)
نظام آفرينش بر اساس عليت
٤٨ ص
(٢٠)
درس چهارم
٥٩ ص
(٢١)
حكمت عملى
٦٢ ص
(٢٢)
درس پنجم
٧٣ ص
(٢٣)
معرفت خدا و صفات ذاتى حق تعالى
٧٤ ص
(٢٤)
درس ششم
٨٧ ص
(٢٥)
درس هفتم
١٠٢ ص
(٢٦)
حكمت عملى
١٠٣ ص
(٢٧)
درس هشتم
١١٧ ص
(٢٨)
درس نهم
١٣٤ ص
(٢٩)
درس دهم
١٤٩ ص

حکمت نظري و عملي - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٩٦ - درس ششم

نشوم . اينچنين نيست اگر دليل تام درجان او رسوخ كرد به يك مطلب علمى انديشيد نتيجه اش را خواه و ناخواه مى فهمد ولى مى تواند ايمان نياورد . مى تواند نپ ذيرد و گردن ننهد , مى تواند در برابر او بايستد مى تواند تسليم او نشود , مى تواند در برابر او كفر بورزد ولى نميتواند نفهمد . فهميدن بعد از چينش مقدمات و قيام دليل ضرورى است . يك كار ارادى نيست . اراده در مقدمات اوست . انسان ميتواند راجع به چيزى نيانديشد در اين باره فكر نكند ميتواند در اين زمينه مطالعه نكند ميتواند در اين زمينه بحث نكند اينها كاراست و مقدمات است ولى اگر بحثى كرد و مطالعه اى كرد و استدلالى كرد و گوش فرا داد و مطلب در ذهنش رفت به نتيجه اش جزم پيدا كرد چه بخواهد چه نخواهد نتيجه اش را مى فهمد .

ولى ميتواند ايمان نياورد و كفر بورزد و ميتواند كفر نورزد و ايمان بياورد . ايمان و كفر فعل ارادى نفس است . بين انسان و ايمان و اراده فاصله است . ولى بين انسان و فهميدن اراده حايل و فاصل نيست اگر دليل اقامه شد انسان نتيجه اش را مى فهمد . روى اين بيان حضرت ( ع ) فرمود :

خدا قابل انكار نيست . خدا از هر محسوسى قوى تر است و از هر مشهودى هم ثابت تر . ( احق و ابين مماترى العيون ) [١] آنگاه وقتى ما اين فروعات را بررسى ميكنيم مى بينيم همه اينها به يك اصل تكيه ميكند و آن اينكه چون خدا نا محدود است كسى نميتواند به كنه ذاتش پى ببرد . اگر هم گفتند :

به كنه ذاتش خرد برد پى *** اگر رسد خس به قعر دريا

اين تعليق برمحال است . يعنى همانطورى كه خس به دريا نمى رود عقل انسان هم به كنه حق نميرسد اگر هم بوسيله اى خس را به قعر


[١]نهج البلاغه فيض الاسلام خطبه ١٥٤ , صفحه ٤٨٣ .