حکمت نظري و عملي - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٨٤ - معرفت خدا و صفات ذاتى حق تعالى
معلوم ميشود حد ندارد و اگر چيزى اول و آخر او عين هم بود معلوم مى شود بسيط است . جزء ندارد و اگر چيزى تاريخ و زمان و تغيير و حركت در او راه نداشت معلوم مى شود مجرد است پس خداى موجودى است مجرد , بسيط , نا محدود . اين مسئله نا محدود بودن در قرآن كريم با بيانات گوناگون آمده كه فرمود خدا به كل شى ء محيط است . خدا به كل شى ء شهيد است . خدا به كل شى ء عليم است . خدا به كل شى ء قدير است . اينها اطلاق ذاتى را ثابت ميكند و عدم تناهى ذات را . يعنى هر جا مسئله شيئيت و هستى مطرح است خدا محيط به اوست پس حد ندارد . هر جا مسئله شيئيت و هستى مطرح است مقدور خداست . پس جائى نيست كه از قلمرو قدرت خدا بيرون باشد . پس قدرت او نامحدود است . هر چه شيئيت بر او صادق شد تحت علم حق است . پس علم او بى كران و نا محدود است پس حد ندارد و چون اينها اسماى حسناى حقند و صفات ذاتى حقند , پس ذات حق مطلق و نا محدود است هستى محض است و هيچ حدى در او راه ندارد اين است كه فرمود : انت الابد فلا أمد لك [١] توابدى هستى پس امد بر نمى دارى . ( لم يزل قائما دائما ) هم ازلى است هم ابدى و اولايزال قائم است و موجودات ديگر قيامشان به اوست . او لايزال دائمى است پس دوام موجودها به اوست . اينها از امهات اسماى حقند كه ساير صفات به اينها تكيه مى كنند . اگر مسئله خالقيت و رازقيت است به قدرت تكيه مى كند . اگر خبير و بصير بودن است به عالم بودن او تكيه مى كند و اگر مسئله احاطه به افرادست به آن احاطه مطلقه او تكيه مى كند پس از اين نظر خداوند حدى ندارد و براى عدم تناهى او اين جمله ها را مكرر ذكر مى كند . مى فرمايد : به اينكه او ( قد ) بر نمى دارد . ازليت او جلوى منذ و قدمتى و امثال اينها را گرفته است .
[١]نهج البلاغه فيض الاسلام خطبه ١٠٨ , صفحه ٣٢٧ .